Quote image editor
“کانر بازگشت، پنبه ای الکلی روی بازوی چپ او مالید و آمپولی برایش تزریق کرد. ((کمکت می کند که بخوابی، عزیزم)). بعد لبخند زد، لبخندی پر از مهر و عطوفت! نیکولا با خودش فکر کرد در گذشته چه طور توانسته بود آن همه حرف های وحشتناک را درباره ی بی رحمی و خشونت و سنگدلی او بزند؟ او مهربانترین و بهترین مردی بود که می شناخت.” — Lilian Peake
کانر بازگشت، پنبه ای الکلی روی بازوی چپ او مالید و آمپولی برایش تزریق کرد. ((کمکت می کند که بخوابی، عزیزم)). بعد لبخند زد، لبخندی پر از مهر و عطوفت! نیکولا با خودش فکر کرد در گذشته چه طور توانسته بود آن همه حرف های وحشتناک را درباره ی بی رحمی و خشونت و سنگدلی او بزند؟ او مهربانترین و بهترین مردی بود که می شناخت.