Quote image editor
“جای من نزدیک معلم بود. پشت میزش نشسته بود و ذکر میکرد. وجودش بطلان ذکر بود. آدمی بی رویا بود. پیدا بود زنجره را نمیفهمد، خطمی را نمیشناسد و قصه بلد نیست. میشد گفت هیچ وقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خیالات من چروک میخورد. وقتی وارد کلاس میشد ما از اوج خیال میافتادیم. در تن خود حاضر میشدیم. پرهای ما ریخته بود. انگار سرنگون بودیم.” — Sohrab Sepehri
جای من نزدیک معلم بود. پشت میزش نشسته بود و ذکر میکرد. وجودش بطلان ذکر بود. آدمی بی رویا بود. پیدا بود زنجره را نمیفهمد، خطمی را نمیشناسد و قصه بلد نیست. میشد گفت هیچ وقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خیالات من چروک میخورد. وقتی وارد کلاس میشد ما از اوج خیال میافتادیم. در تن خود حاضر میشدیم. پرهای ما ریخته بود. انگار سرنگون بودیم.