“ما دستخوش سبحه و زنار نگشتيم در حلقه ى تقليد گرفتار نگشتيم خود را به سراپرده ى خورشيد رسانديم چون شبنم گل، بار به گلزار نگشتيم در دامن خود پاى فشرديم چو مركز گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشتيم چون خشت نهاديم به پاى خم مى سر بر دوش كسى همچو سبو بار نگشتيم ما را به زر قلب خريدند ز اخوان بر قافله از قيمت كم، بار نگشتيم چون يوسف تهمت زده، از پاكى دامن در چشم عزيزان جهان، خوار نگشتيم صد شكر كه با صد دهن شكوه درين بزم شرمنده ى بيتابى اظهار نگشتيم افسوس كه چون نخل خزان ديده درين باغ دستى نفشانديم و سبكبار نگشتيم فرياد كه سوهان سبكدست حواد شد ساده ز دندانه و هموار نگشتيم صائب مدد خلق نموديم به همت درظاهر اگر مالك دينار نگشتيم”
Quote by صائب تبريزي
Author
You May Also Like
“We probably expected too much from a people held together by something signed with a feather.”
Source: History Is All You Left Me
Source: The Hawthorne Legacy
Source: Call Us What We Carry
Source: Dark Presence: A Paranormal Thriller
“Sometimes I feel more than I know.”
Source: When One World Ends, Another Begins: poetry for people who are still growing into themselves
Source: Firstborn
Source: The House on Marshland