“غزل چون سنگ ها صداي مرا گوش مي كني سنگي و ناشنيده فراموش مي كني رگبار نوبهاري و خواب دريچه را از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني دست مرا كه ساقه سبز نوازش است با برگ هاي مرده همآغوش مي كني گمراه تر ز روح شرابي و ديده را در شعله مي نشاني و مدهوش مي كني اي ماهي طلائي مرداب خون من خوش باد مستيت كه مرا نوش مي كني تو دره بنفش غروبي كه روز را بر سينه مي فشاري و خاموش مي كني در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سايه از چه سيه پوش مي كني ؟”
Quote by Forough Farrokhzad
Author
You May Also Like
Source: Sun under Wood
Source: The World's Wife
Source: View with a Grain of Sand: Selected Poems
Source: Where the Sidewalk Ends
“there is you and you. this is a relationship. this is the most important relationship.”
Source: Salt