“((من همواره دلباخته ش شادکامی بوده ام. وقتی بچه بودم، بعضی روزها چنان لبریز می شدم که بی اختیار بازوان را از هم می گشودم و پا به دویدن می گذاشتم و دلم می خواست نعره بزنم، بس است: بس است! بس است! نمی توانم این همه شادی را برای خودم نگاه دارم. باید آن را با دیگری قسمت کنم!))” HappinessMotherhoodIdentify And OppressionWar And Survivalجنگ و بقاءهویت و سرکوبPhilsophical Reflectionتاملات فلسفیشادکامیمادری Book:History Source: History