“مادرم معمولا موهايش را صاف روي شانه ها مي ريخت. مگر يكشنبه ها كه با ده ها سنجاق جمعشان مي كرد بالاي سر. هر بار هنوز مراسم كليسا تمام نشده، سنجاق ها از لاي موها سر مي خورد و موهايش دوباره ولو مي شد روي شانه. عصر يكشنبه اي كه مادربزرگ ناهار مهمان ما بود و از توي بشقاب برش يك سنجاق سر بيرون آورد، مادرم موهايش را براي هميشه كوتاه كرد” NarratologyDecsion Book:یک روز مانده به عید پاک Source: یک روز مانده به عید پاک