“Hey you, feasting at the table on the shore,with bread on your plate, clothes on your body. Someone from the water beckons you, beating the heavy tide with his exhausted hands... --translated by Kayvan Tahmasebian and Rebecca Ruth Gould” HumanityPoetry QuotesPoemsHumanity And SocietyPersianPersian PoetryIranian LiteratureIranian PoetryIranian Poet Book:مجموعه آثار نيما يوشيج، دفتر اول شعر Source: مجموعه آثار نيما يوشيج، دفتر اول شعر
“می تراود مهتاب می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را در جگر لیکن خاری از ره این سفرم می شکند نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند دست ها می سایم تا دری بگشایم بر عبث می پایم که به در کس آید در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند *** می تراود مهتاب می درخشد شب تاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در، می گوید با خود: غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند” Poem Author:Nima Yushij
“ای آدمها! ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یا بیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان *** آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره، جامه تان برتن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون می کند زین آبها بیرون گاه سر، گه پا آی آدمها! او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید میزند فریاد و امید کمک دارد آی آدمها که روی ساحل آدرام، در کار تماشایید! *** موج می کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید: "آی آدمها!" و صدای باد هر دم دلگزاتر در صدای باد بانگ او رهاتر از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوش این نداها: "آی آدمها!"...” Poem Author:Nima Yushij
“داروگ خشک آمد کشتگاه ِ من در جوار ِ کشت ِ همسايه . گرچه میگويند : « میگريند روی ِ ساحل ِ نزديک سوکواران در ميان ِ سوکواران . » قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! [1] کی میرسد باران ؟ بر بساطی که بساطی نيست ، در درون ِ کومهی ِ تاريک ِ من که ذرّهای با آن نشاطی نيست و جدار ِ دندههای ِ نی به ديوار ِ اتاقم دارد از خشکيش میترکد - چون دل ِ ياران که در هجران ِ ياران – قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! کی میرسد باران ؟” Poem Author:Nima Yushij
“شب همه شب * شب همه شب شکسته خواب به چشمم گوش بر زنگ کاروانستم با صداهای نیم زنده زدور. همعنان گشته همزبان هستم. * جاده اما ز همه کس خالی است ریخته بر سر آوار آوار این منم مانده به زندان شب تیره که باز شب همه شب گوش بر زنگ کاروانستم” Poem Author:Nima Yushij