Quotessence
Home / Books / روح پراگ

روح پراگ

Book by Ivan Klíma · 7 quotes · ادبیات, Literature, نویسندگان

Filter quotes by topic

روح پراگ Quotes

“در مقطعی در تاریخ مدرن، به نظر عده ی زیادی چنین آمد که حافظه و سنت صرفا بارهایی اضافه هستند که باید زمینشان بگذاریم و خودمان را از شرّشان خلاص کنیم. آن فجایع اجتماعی که در این قرن بر سر نوع بشر آمد، مددکارش هنری بود که ستایشگر بی سابقگی، تغییر مداوم، بی مسئولیتی، و آوانگاردیسمی بود که همه ی سنت های پیشین را به سخره می گرفت و به مصرف کنندگان و تماشاچیان در گالری ها و در تئاترها پوزخند می زد، و از به حیرت انداختن خواننده به جای پاسخ دادن به سؤالاتی که جان خوانندگان را عذاب می دادند، به وجد می آمد. مهم نیست که رژیم های توتالیتری که در همین دوران به حاکمیت رسیدند ادبیات آوانگارد را منحط می دانستند و رد می کردند؛ مسئله ی اساسی این بود که آن ها هم همان نگاه تحقیرآمیز آوانگاردها را به سنت و ارزش های سنتی، به حافظه و خاطره ی اصیل نوع بشر داشتند، و بعد تلاش می کردند حافظه ای جعلی و ارزش هایی کاذب به ادبیات تحمیل کنند.”

“نوشتن به آدم این قدرت را می دهد که وارد زمان هایی شوی که در زندگی واقعی دور از دسترس هستند، حتی ورود به ممنوع ترین مکان ها. فراتر از این، نوشتن این قدرت را به آدم می دهد که هر کسی را به مهمانی خود دعوت کنی.”

“در آن زمانی که رژیمی جنایتکار قواعد قانون را به کلی زیر پا می گذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده می شود، در آن زمانی که عده ی معدودی که فراتز از قانون هستند می کوشند دیگران را از شأن و کرامت و حقوق اولیه شان محروم کنند، اخلاق مردمان عمیقا آسیب می بیند. رژیم های جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند و آن را می شناسند و سعی می کنند با ایجاد وحشت شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند، شرف و اخلاقی که بی آن هیچ جامعه ای، حتی جامعه ای تحت حکومت چنین رژیمی نمی تواند بپاید. اما بر همگان معلوم شده است که ترور و وحشت وقتی که مردمان انگیزه ای برای رفتار اخلاقی دارند نمی تواند به جایی برسد یا چیزی به چنگ آورد.”

“پی بردم که بسیار اندکند آن چیزهایی که بتوانند جایگزین شرف از دست رفته، اخلاق آسیب دیده شوند، و شاید برای همین بود که تا جایی که می شد جان کندم که این اصول را در طول دوره ی رژیم کمونیستی حفظ کنم. هر جامعه ای که بنایش بر بی صداقتی است و هر جرم و جنایتی را تحمل می کند با این بهانه که این بخشی از رفتار عادی انسانی است، رفتاری منحصر به مشتی از نخبگان، و گروه دیگری را هر قدر اندک و کوچک محروم می کند از غرور و شرفش و حتی حق زندگی اش، خودش را دستی دستی محکوم به انحطاط اخلاقی و نهایتا فروپاشی محض می کند.”

“ما می نوشتیم تا واقعیتی را که به نظر می آمد در حال فرو رفتن و غرق شدنی ابدی در یک فراموشی تحمیلی است در حافظه هامان زنده نگه داریم. این جمله ی میلان کوندرا در کتاب خنده و فراموشی به یادم می آید:(( ملت ها این گونه نابود نی شوند که نخست حافظه شان را از آن ها می دزدند، کتاب هایشان را تباه می کنند، دانش شان را تباه می کنند،و تاریخشان را نیز. و بعد کسی دیگر می آید و کتاب های دیگری می نویسد، و دانش و اموزش دیگری به آن ها می دهد، و تاریخ دیگری را جعل می کند)) .”