Quotessence
Home / Topics / هنر Quotes

هنر Quotes

Browse 12 quotes about هنر.

هنر Quotes

“در مقطعی در تاریخ مدرن، به نظر عده ی زیادی چنین آمد که حافظه و سنت صرفا بارهایی اضافه هستند که باید زمینشان بگذاریم و خودمان را از شرّشان خلاص کنیم. آن فجایع اجتماعی که در این قرن بر سر نوع بشر آمد، مددکارش هنری بود که ستایشگر بی سابقگی، تغییر مداوم، بی مسئولیتی، و آوانگاردیسمی بود که همه ی سنت های پیشین را به سخره می گرفت و به مصرف کنندگان و تماشاچیان در گالری ها و در تئاترها پوزخند می زد، و از به حیرت انداختن خواننده به جای پاسخ دادن به سؤالاتی که جان خوانندگان را عذاب می دادند، به وجد می آمد. مهم نیست که رژیم های توتالیتری که در همین دوران به حاکمیت رسیدند ادبیات آوانگارد را منحط می دانستند و رد می کردند؛ مسئله ی اساسی این بود که آن ها هم همان نگاه تحقیرآمیز آوانگاردها را به سنت و ارزش های سنتی، به حافظه و خاطره ی اصیل نوع بشر داشتند، و بعد تلاش می کردند حافظه ای جعلی و ارزش هایی کاذب به ادبیات تحمیل کنند.”

“آسانی آموزش زبان لاتینی برای ایتالیاییان، و فراوانی بقایای آثار هنری دوران باستان در آن کشور، راه را برای گرایش مردم ایتالیا به فرهنگ کلاسیک هموار ساخت؛ و چند عامل دیگر مانند سیرت قومی که با گذشت زمان دگرگون شده بود، و نهادهای سیاسی که لومباردها از آلمان وارد کرده بودند، و کلیسا، با آن گرایش به هم آمیختند و‌ روح مدرن ایتالیایی را که مقدر بود سرمشق و آرمان تمامی دنیای باختر زمین باشد، به دست آوردند.”

“یکی از شیوه های تعلیم رامبراند چنین بود که شاگردانش را در برابر آینه ای می نشاند ، کاغذ و قلم نقاشی به دستشان می داد، و از آنان می خواست از چهره ی خود طرح ها و تابلوهایی بپردازند و در این کار ممارست کنند تا تبحرشان مورد تأیید استاد قرار گیرد. از این روست که در گوشه و کنار دنیا و در مجموعه های خصوصی و‌ موزه ها به تابلوهای چهره نگاری متعددی از شاگردان جوان و نامدار رامبراند بر می خوریم.”

“مادرم بعدها گفت:(( عشق یک عمل است؛ فقط حرف نیست و هرگز هم نبوده.)) چقدر این حرف درست است. او می گفت: (( همه ی ما با توانایی عشق ورزیدن به دنیا می آییم؛ با این حال، باید مثل هر ماهیچه ی دیگری آن را پرورش بدهیم.))”

“برای داشتن لب های زیبا، با مهربانی سخن بگو. برای داشتن چشم های دوست داشتنی، به دنبال خوبی در دیگران باش. برای داشتن اندام باریک، غذای خود را با گرسنه ها تقسیم کن. برای داشتن موهای زیبا، به کودکی اجازه بده انگشتانش را یک بار در روز لای موهایت بکشد. برای داشتن وقار، با دانستن اینکه هرگز تنها راه نخواهی رفت، راه برو. برایت سنتی آینده دار به جا می گذارم. مراقبت لطیفو محبت آمیز انسان ها هرگز منسوخ نخواهد شد. آدم ها حتی بیش از اشیا نیاز دارند تجدید شوند، دوباره زنده شوند، اصلاح شوند و آزاد شوند و ازاد شوند و آزاد شوند.”

“اهل تئاتر غالبا رامبراند را شکسپیر نقاشان می نامند، زیرا استعداد و توانایی این صورتگر در نمایاندن عمق ذات شخصیت های گوناگون، شفقتی که نسبت به شخصیت های هر یک از تابلوهایش نشان می دهد، چیره دستی حیرت آور او در دریافت لحظه های بسیار حساس و چشمگیر و مجسم ساختن بسیار دقیق و زیرکانه ی آن لحظه ها بر پرده ی نقاشی، آن چنان است که وی را به آسانی با شکسپیر قابل مقایسه می سازد، با این تفاوت که شکسپیر در کار خود از کلمات یاری می گیرد و رامبراند از قلم مو و رنگ ها مدد می جوید.”

“از عزیمت آرگونات ها تا تشکیل مجمع نخبگان، از آن ژرفنای دوزخ تا واپسین اختر میخکوب بر دامان راه شیری، تا مرزهای کیهان تا دروازه های آشوب ازلی... این است گستره ی فراخی که من در طول و عرض آن گام می زنم، یکسره نیز به تفریح و تفنن، زیرا نه دچار فقدان زمانم و نه گرفتار در تنگنای مکان. این است باراندازی که با پیروی از گام های هومر، میلتون، ویرژیل، اوسیان و دیگران بار هستی خود را بدان جا می کشانم.”

“رنگ ها نیز به حد شگفت آوری خطرناک بودند چون در ساخت آنها از سرب، آرسنیک و نوعی جیوه استفاده می شد. رنگ کاران ساختمان عموما دچار یک بیماری ناشناخته به نام قولنج نقاشان بودند که ناشی از مسمومیت سرب بود و عوارضی مانند رعشه، سرفه های شدید، خستگی و کوفتگی، افسردگی شدید، بی اشتهایی، توهم، و نابینایی داشت. یکی از علائم مسمویت از سرب این است که باعث بزرگ شدن بیش از حد شبکیه چشم قربانیان و دیدن هاله ای به وسیله ی آنان در اطراف اشیا می شود، عارضه ای که وینسنت وان گوگ از آن در نقاشی های خود استفاده کرده است. احتمالا خود اون از مسمویت سرب رنج می برد. اغلب هنرمندان مسموم می شدند. یکی از کسانی که دچار مسمویت سرب شده بود جیمز مک نیل ویستلر بود که از مقدار زیادی سرب برای خلق یک تابلوی نقاشی به اندازه ی واقعی به نام دختر سفید استفاده کرد.”

“خانه ها مخزن های پیچیده ی حیرت آوری هستند. آنچه پی بردم، در نهایت شگفتی من، این است هر چه در جهان رخ می دهد، هر چه کشف یا ساخته می شود، در نهایت به شکلی به خانه های ما راه می یابد. جنگ ها، قحطی ها، انقلاب صنعتی، عصر روشنگری، همه ی آن ها در کاناپه ها و قفسه های شما، در چین های پرده ها، در نرمی کرک های بالش شما، در رنگ های دیوارها و در آب لوله های خانه های شما وجود دارند. به این دلیل تاریخ زندگی خانواده آن طور که من کمابیش تصور کرده بودم، فقط تاریخ تخت خواب ها و کاناپه ها و اجاق های آشپزخانه نیست؛ بلکه تاریخ اسکوبرت و کود مرغ دریایی و برج ایفل و ساس و دزدیدن جسد و درباره ی هر چیز دیگری است که تاکنون رخ داده است. خانه مکانی برای فرار از تاریخ نیست؛ بلکه جایی است که تاریخ به آن جا منتهی می شود.”

“نفسم را در سینه حبس کردم و گفتم: (( هر زنی ذاتاً منحصر به فرده. چه لزومی داره لباساش منحصر به فرد باشن، وقتی همین که لباس رو بپوشه اون رو منحصر به فرد می کنه؟ لباسای من طوری طراحی شدن که خود شما اول دیده بشین بارونس نه لباساتون.)) پ ن: این بشر واقعاً نبوغ بی نظیری پشت طراحی کارهاش داشته که اون رو از همه ی رقبای عصر خودش متمایز می کرده .”