Quotessence
Home / Topics / فلسفه Quotes

فلسفه Quotes

Browse 11 quotes about فلسفه.

فلسفه Quotes

“ولی اگر نمی توانی یک جا بمانی، نه برای این است که به گفته ی خودت، کرمی درون توست که تو را می جود... نه کرمی در وجود توست و نه روح تنبلی داری. آتش عشق به حقیقت در وجود تو شعله ور است و ظاهرا این آتش، با وجود همه ی ایرادهایت، در تو بسیار نیرومندتر از آن هایی است که خود را خودخواه نمی دانند، ولی احتمالا تو را فتنه گر می نامند.”

“من آن سرمستی را نیز شناخته ام که آدمی را وا می دارد که خود را، بهتر، بزرگتر، احترام آمیزتر، با تقواتر و غنی تر از آنچه هست بپندارد.”

“من از هر چیزی که انسان را کوچک کند، از هر چیزی که بکوشد خردمندی و اعتماد و تیزهوشی او را کاهش دهد بیزارم. زیرا نمی پذیرم که خردمندی، همیشه با تأنی و عدم اعتماد همراه باشد.”

“شعر زبان خدایان است. من هم شعر را دوست دارم. ولی شعر تنها منظومه نیست؛ شعر در همه جا هست، دور و بر ما همه شعر است. به این درخت ها و این آسمان نگاه کنید. زندگی و زیبایی از هر طرف به چشم می خورد. هر جا زندگی و زیبایی وجود دارد شعر هم آن جا هست.”

“چشم انداز طبیعت و تامل در آن، چه در یک قاب و چه در هزار و یک قاب، شاهراه لذت را در برابر خرد آدمی می گشاید. دیری نمی گذرد که پرنده ی خیال بر فراز این اقیانوس لذایذ بال می گسترد و بر شمار و شدت آن می افزاید. هزار احساس رنگارنگ در هم گره می خورند و با هم یکی می شوند و لذایذی نو پدید می آورند. رویای شکوه با تپش های عشق می آمیزد. عزت نفس دست به سوی نیکوکاری دراز می کند و نیکوکاری شانه به شانه ی عزت نفس گام بر می دارد. مالیخولیا گهگاه حریر مجلل خویش را بر سرمان می کشد و اشک هایمان را به لذت بدل می سازد.”

“وقتی زمان زیادی یک جا می مانی، فراموش می کنی دنیا چقدر وسیع است. هیچ درکی از اندازه ی واقعی نصف النهارها و مدارها پیدا نمی کنی، همان طور که سخت است درکی از وسعت درون هر انسانی داشته باشی. ولی وقتی وسعت را درک کنی، وقتی چیزی گستردگی انسان را به چشمت آشکار کند، امید سر بر می آورد، چه تو بخواهی چه نخواهی، و سرسختانه به تو می چسبد و رهایت نمی کند مثل خزه که صخره را رها نمی کند.”

“می دانید وقتی شما منکر همه چیز شدید، به زودی به عنوان یک آدم عاقل شهرت پیدا می کنید. نیرنگ خوبی است. مردم ساده لوح فورا نتیجه می گیرند که شما از آن چیزی که انکار می کنید برتر هستید. ولی اغلب این امر صحیح نیست. اولا شما ممکن است در هر چیزی عیبی پیدا کنید. در ثانی اگر حقیقت را هم بگویید برای خودتان بدتر است، زیرا وقتی عقل شما صرفا گرفتار نفی کردن باشد فقیر می شود و می خشکد. در عین اینکه حس خودخواهی خود را ارضا می کنید، از لذت واقعی تعمق و اندیشه محروم می شوید. زندگی- ماهیت زندگی- از اندیشه ی ناچیز و سودایی شما می گریزد و کار شما به این جا می کشد که عوعو کنید و مردم را بخندانید.”

“از آنجایی که در این زمانه دیگر عنصر اصیلی پیدا نمی شود، از آنجایی که شرابی که می نوشیم و آزادی ای که مدعی اش هستیم تقلبی و تمسخرآمیزند، از آنجایی که در نهایت نیاز به حسن نیتی یگانه و منحصر داریم تا باور بیاوریم که طبقات فرادست قابل احترام اند و طبقات فرودست سزاوار آنند که از مصایبشان بکاهیم و بر محنت هایشان دل بسوزانیم، به اعتقاد من، نظری مسخره و جنون آمیز نخواهد بود، اگر از همنوع ام بخواهم که کمی تخیل به خرج دهد- تقریبا معادل اوهامی که، در زندگی روزمره اش صرف اهداف ابلهانه می شود.”