Quotessence
Home / Quotes / Quote by Ivan Turgenev

Quote by Ivan Turgenev

“می دانید وقتی شما منکر همه چیز شدید، به زودی به عنوان یک آدم عاقل شهرت پیدا می کنید. نیرنگ خوبی است. مردم ساده لوح فورا نتیجه می گیرند که شما از آن چیزی که انکار می کنید برتر هستید. ولی اغلب این امر صحیح نیست. اولا شما ممکن است در هر چیزی عیبی پیدا کنید. در ثانی اگر حقیقت را هم بگویید برای خودتان بدتر است، زیرا وقتی عقل شما صرفا گرفتار نفی کردن باشد فقیر می شود و می خشکد. در عین اینکه حس خودخواهی خود را ارضا می کنید، از لذت واقعی تعمق و اندیشه محروم می شوید. زندگی- ماهیت زندگی- از اندیشه ی ناچیز و سودایی شما می گریزد و کار شما به این جا می کشد که عوعو کنید و مردم را بخندانید.”

Quote by Ivan Turgenev

Book:Rudin

Work

Rudin

Browse quotes and source details for this work. more

Author

Ivan Turgenev
Ivan Turgenev

A renowned Russian novelist, born on November 9, 1818, and died on September 3, 1883. His works deeply depicted the changes in Russian society, particularly focusing on the lives of peasants and nobility. His representative works include 'Notes of a Hunter' and 'Fathers and Sons'. more

You May Also Like

“به گفته ی خود او، رغیت پیری به نام فدور لوبانف عشق به شعر را به او آموخت. در داستان کوتاه خود، پونین و بابورین، این دهقان ساده، با ذوق و صاحب زبان زیبا را توصیف می کند، با او روی علفها، در پشت آبگیر می نشست و دهقان با طمطراق اشعاری از خراسکوف و لومونوسوف را برایش از بر می خواند.”

“من، خود، وابسته به دشت و زمین ام! دوست تر دارم حرکات تند پنجه ی مرطوب اردکی که پشت سرش را در کناره ی مردابی می خاراند تماشا کنم یا قطره های درخشنده ی آبی که از پوزه ی گاوی بی حرکت پس از نوشیدن آب از برکه ای که تا زانو در آن فرو رفته به بیرون می ریزد، نگاه کنم تا این که کروبیان را محو درک خود آز آسمانها ببینم.”

“راستش نه آنها به من نقش می دادند و نه من این کاره بودم. اگر احساس گناه می کنم، به نظرم برای این است که وقتی من حتی سر سوزنی هم رؤیاپردازی نمی کردم، اجازه دادم او همین طور رؤیا ببافد. من فقط داشتم تظاهر می کردم تا کمی ترقی کنم. مثل روز برایم روشن بود که هیچ وقت ستاره ی سینما نخواهم شد. خیلی کار سختی است. اگر باهوش باشی، خسابی معذب می شوی. من به اندازه ی کافی عقده ی حقارت ندارم. ظاهرش این است که برای ستاره ی سینما شدن باید خیلی خودمحور باشی. اما در واقعیت شر شرطش این است که هیچ منیتی نداشته باشی.”

“البته منظورم این نیست که من از پولدار و معروف شدن بدم می آید. اتفاقا هر دو اینها جزو برنامه های زندگی ام هستند و سعی می کنم یک روز بهشان برسم. اما دوست دارم وقتی این اتفاق می افتد، خود خودم هم سر جایش باشد. دوست دارم وقتی یک روز صبح بیدار می شوم و به تیفانی می روم تا صبحانه بخورم، هنوز خودم باشم.”

“تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم، نمی خواهم مالک هیچ چیزی باشم. خودم هم درست نمی دانم آن جا کجاست. اما می دانم چه شکلی است.”

“(( چرت نگو. چه اشکالی دارد به مردی که دوستش داری نگاهی موقرانه بیندازی؟ مردها زیبایند، بیشترشان زیبایند، و ژوزه هم همینطور. اگر حتی نمی خواهی نگاهش کنی، به نظر من که یک بشقاب ماکارونی سرد نصیبش شده.)) (( صدایت را بیییار پایین.)) (( محال است عاشقش باشی. بفرما. جواب سوالت را گرفتی؟ )) (( نننه، چون من یک بشقاب ماکارونی سرد نیستم. من یک آدم رررقیق القلبم. خمیره ی شخصیت من همین است.)) (( قبول. تو قلب رئوفی داری. اما من ترجیح می دهم با یک بطری آب داغ به رخت خواب بروم. گرمایش ملموس تر است.))”

“تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم، نمی خواهم مالک چیزی باشم. خودم هم درست نمی دانم آن جا کجاست. اما می دانم چه شکلی است.”