Quotessence
Home / Topics / زندگی نامه Quotes

زندگی نامه Quotes

Browse 16 quotes about زندگی نامه.

زندگی نامه Quotes

“او گفت: (( من دوست ندارم یکی از اون مردهای مرفه باشم فقط چون رفاه حال می ده. اونایی که می گن چه اشکالی داره آدم تمام روز خوش باشه و اسب سواری کنه و از زندگی لذت ببره چوم ...)) با بی قیدی شانه اش را بالا انداخت و ادامه داد: نگرانی معنی نداره! من نیاز دارم که کار کنم.”

“گفتم:(( آره می دونم. درست می گی.)) و با خود اندیشیدم چرا من این ترس فلج کننده ای را که او، خواهرم ژولیا و خیلی از دختران دیگر از استقلال داشتند، در خود نمی یافتم.”

“مادرم بعدها گفت:(( عشق یک عمل است؛ فقط حرف نیست و هرگز هم نبوده.)) چقدر این حرف درست است. او می گفت: (( همه ی ما با توانایی عشق ورزیدن به دنیا می آییم؛ با این حال، باید مثل هر ماهیچه ی دیگری آن را پرورش بدهیم.))”

“برای داشتن لب های زیبا، با مهربانی سخن بگو. برای داشتن چشم های دوست داشتنی، به دنبال خوبی در دیگران باش. برای داشتن اندام باریک، غذای خود را با گرسنه ها تقسیم کن. برای داشتن موهای زیبا، به کودکی اجازه بده انگشتانش را یک بار در روز لای موهایت بکشد. برای داشتن وقار، با دانستن اینکه هرگز تنها راه نخواهی رفت، راه برو. برایت سنتی آینده دار به جا می گذارم. مراقبت لطیفو محبت آمیز انسان ها هرگز منسوخ نخواهد شد. آدم ها حتی بیش از اشیا نیاز دارند تجدید شوند، دوباره زنده شوند، اصلاح شوند و آزاد شوند و ازاد شوند و آزاد شوند.”

“نفسم را در سینه حبس کردم و گفتم: (( هر زنی ذاتاً منحصر به فرده. چه لزومی داره لباساش منحصر به فرد باشن، وقتی همین که لباس رو بپوشه اون رو منحصر به فرد می کنه؟ لباسای من طوری طراحی شدن که خود شما اول دیده بشین بارونس نه لباساتون.)) پ ن: این بشر واقعاً نبوغ بی نظیری پشت طراحی کارهاش داشته که اون رو از همه ی رقبای عصر خودش متمایز می کرده .”

“با دندان های از خشم به هم فشرده گفتم: (( تو خیال می کنی کار من سرگرمیه؟ )) هیچ چیز به اندازه ی تصور بی ارادگی و بی عرضگی، عصبانیت مرا بر نمی انگیخت. پ ن : منم همینطور کوکو، منم”

“من، خود، وابسته به دشت و زمین ام! دوست تر دارم حرکات تند پنجه ی مرطوب اردکی که پشت سرش را در کناره ی مردابی می خاراند تماشا کنم یا قطره های درخشنده ی آبی که از پوزه ی گاوی بی حرکت پس از نوشیدن آب از برکه ای که تا زانو در آن فرو رفته به بیرون می ریزد، نگاه کنم تا این که کروبیان را محو درک خود آز آسمانها ببینم.”

“در اینجا، او کاترین را از اینکه غرق تجمل و خوشگذرانی شده سرزنش می کند و می گوید:(( شما دیگر جز به زر و زیور و آرایش نمی اندیشید. به طبیعت اصیل خود برگردید. نبوغ شما برای کارهای بزرگ زاده شده در حالی که شما آن را در این بچه بازی ها تلف می کنید. شرط می بندم که از وقتی که وارد روسیه شده اید کتابی به دست نگرفته اید!)) و از او قول می گیرد که هر چه زودتر کتاب های: زندگی سیسرون،پلوتارک و ملاحظاتی درباره ی علل عظمت و سقوط رومی ها اثر منتسکیو را مطالعه کند.”

“هر چه زندگی سیاسی اش جذاب تر می شود، کاترین نیاز بیشتری احساس می کند به اینکه گاه به گاه از آن فرار کند تا با چند دوست صمیمی و نزدیک خود را در میان دیوارهایی بیابد که پوشیده از زیبایی شکل ها و رنگ هاست. قطعا ذوق هنری اون چندان قابل اعتماد نیست- خودش نیز بدان معترف است- اما همه ی سلاطین بزرگ که او تحسینشان می کند، لویی چهاردهم در رأس آنها کم و بیش، کلکسیونر بوده اند. وانگهی، او دوست دارد آثار هنری را به دست بیاورد، جمع کند و مالک شود و می گوید:(( این عشق به هنر نیست، حرص است. من دوست دار هنر نیستم، من آزمندم.))”

“هر وقت پیاده به کلیسا و یا به سنا می رود، عده ی درخواست کنندگان در مسیرش چنان افزایش می یابد که روزی اون در میان دیواری زنده محصور می شود. پلیس می خواهد با شلاق مداخله کند ولی امپراتریس بازوانش را می گشاید تا از ملتش حمایت کند. این حرکت نمادین جمعیت را به گریه می اندازد.”

“کاترین نمی داند چه کشور غریبی است این روسیه! در اینجا افسانه بیش از واقعیت وزن و اعتبار دارد. برای سلطنت بر این ملت نامعقول بایستی گاهی علیه موجودات زنده و گاهی علیه اشباح جنگید! پ ن : واقعا یکی از بهترین راه های شناخت خصایص یه ملت خوندن تاریخ و ادبیاتشونه.”

“کاترین اگر با زیبایی خود همه ی زنان دربار را تحت الشعاع قرار نمی دهد، با وسعت اطلاعات و فرهنگ و با شیرینی و گیرایی صحبت هایش به راحتی بر همه ی آنان تسلط دارد. لرد بوکینگهام، سفیر جدید انگلستان اقرار می کند که در زمینه ی تفکر و اندیشه بین او و هموطنانش گودالی عمیق وجود دارد. او در گزارشی به دربار سنت جیمز می نویسد:(( بر اساس همه ی مشاهدات و ملاحظات من، امپراتریس با استعدادها، آموخته ها و فهم و شعورش از همه ی مردم این کشور بالاتر و والاتر است).)”

“کاترین اگر با زیبایی خود همه ی زنان دربار را تحت الشعاع قرار نمی دهد، با وسعت اطلاعات و فرهنگ و با شیرینی و گیرایی صحبت هایش به راحتی بر همه ی آنها تسلط دارد. لرد بوکینگهام، سفیر جدید انگلستان اقرار می کند که در زمینه ی تفکر و اندیشه بین او و هموطنانش گودالی عمیق وجود دارد. او در گزارشی به دربار سنت جیمز می نویسد:(( بر اساس همه ی مشاهدات و ملاحظات من،امپراتریس با استعدادها، آموخته ها و فهم و شعورش از همه ی مردم این کشور بالاتر و والاتر است.))”