“(( از اینکه زندگی را عمیقاٌ غمگین آغاز کرده ام، حسرتی به دل ندارم.))” SadnessDialogueBiographyادبیاتاز کتاب هازندگی نامهCoco Chanelفرانسه Book:Mademoiselle Chanel Source: Mademoiselle Chanel
“هنگامی که می خواستم از آنجا بروم دختری یا- نمی دانم- زن جوانی آمد و روی یکی از نیمکتهای خیس از باران نشست. پیراهنش سیاه بود و یقه ی پرچین سفیدی داشت. وقتی می آمدم هنوز آنجا بود، بی اعتنا به سرمای دم غروب بی حرکت آنجا نشسته بود، چیزی یا کسی را انتظار می کشیدو همان طور که می بینی پاریس پر از آدمهایی است که مثل من خل اند.” FranceClassic Literatureادبیات کلاسیکداستان های فرانسویFrench Storiesفرانسه Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes