Quotessence
Home / Quotes / Quote by Alain-Fournier

Quote by Alain-Fournier

“هنگامی که می خواستم از آنجا بروم دختری یا- نمی دانم- زن جوانی آمد و روی یکی از نیمکتهای خیس از باران نشست. پیراهنش سیاه بود و یقه ی پرچین سفیدی داشت. وقتی می آمدم هنوز آنجا بود، بی اعتنا به سرمای دم غروب بی حرکت آنجا نشسته بود، چیزی یا کسی را انتظار می کشیدو همان طور که می بینی پاریس پر از آدمهایی است که مثل من خل اند.”

Quote by Alain-Fournier

Work

Le Grand Meaulnes

Browse quotes and source details for this work. more

Author

Alain-Fournier

Browse famous quotes and profile details for Alain-Fournier. more

You May Also Like