Quotessence
Home / Topics / تاریخ Quotes

تاریخ Quotes

Browse 23 quotes about تاریخ.

تاریخ Quotes

“زندگی سخت بود. در سراسر قرون وسطی قسمت قابل توجهی از هر زندگی صرف تلاش برای زنده ماندن می شد. وقتی در سالی محصول کم بود، همچنان که به طور متوسط یک سال در هر چهارسال چنین بود، گرسنگی در پیش بود. وقتی در سالی محصول کافی برداشت نمی شد، گرسنگی قطعی حتمی بود.”

“مردم بومی از همان ابتدا به ارزش فلفل آگاه بودند اما این رومیان بودند که آن را به کالایی بین المللی تبدیل کردند. رومی ها عاشق فلفل بودند به طوری که حتی دسرهای خود را هم با فلفل می خوردند و این باعث گرانی همیشگی آن بود. تجار ادویه از شرق دور نمی توانستند بختی را که به آنان رو آورده بود باور کنند به طوری که یک تاجر تامیل با شگفتی می گفت: آنان با طلا می آیند و با فلفل می‌روند. وقتی گوت ها در در سال ۴۰۸ تهدید کردند روم را غارت کنند رومیان از جمله باج هایی که به آنان دادند هزار و سیصد و پنجاه کیلوگرم فلفل بود.”

“آسانی آموزش زبان لاتینی برای ایتالیاییان، و فراوانی بقایای آثار هنری دوران باستان در آن کشور، راه را برای گرایش مردم ایتالیا به فرهنگ کلاسیک هموار ساخت؛ و چند عامل دیگر مانند سیرت قومی که با گذشت زمان دگرگون شده بود، و نهادهای سیاسی که لومباردها از آلمان وارد کرده بودند، و کلیسا، با آن گرایش به هم آمیختند و‌ روح مدرن ایتالیایی را که مقدر بود سرمشق و آرمان تمامی دنیای باختر زمین باشد، به دست آوردند.”

“رنگ ها نیز به حد شگفت آوری خطرناک بودند چون در ساخت آنها از سرب، آرسنیک و نوعی جیوه استفاده می شد. رنگ کاران ساختمان عموما دچار یک بیماری ناشناخته به نام قولنج نقاشان بودند که ناشی از مسمومیت سرب بود و عوارضی مانند رعشه، سرفه های شدید، خستگی و کوفتگی، افسردگی شدید، بی اشتهایی، توهم، و نابینایی داشت. یکی از علائم مسمویت از سرب این است که باعث بزرگ شدن بیش از حد شبکیه چشم قربانیان و دیدن هاله ای به وسیله ی آنان در اطراف اشیا می شود، عارضه ای که وینسنت وان گوگ از آن در نقاشی های خود استفاده کرده است. احتمالا خود اون از مسمویت سرب رنج می برد. اغلب هنرمندان مسموم می شدند. یکی از کسانی که دچار مسمویت سرب شده بود جیمز مک نیل ویستلر بود که از مقدار زیادی سرب برای خلق یک تابلوی نقاشی به اندازه ی واقعی به نام دختر سفید استفاده کرد.”

“خانه ها مخزن های پیچیده ی حیرت آوری هستند. آنچه پی بردم، در نهایت شگفتی من، این است هر چه در جهان رخ می دهد، هر چه کشف یا ساخته می شود، در نهایت به شکلی به خانه های ما راه می یابد. جنگ ها، قحطی ها، انقلاب صنعتی، عصر روشنگری، همه ی آن ها در کاناپه ها و قفسه های شما، در چین های پرده ها، در نرمی کرک های بالش شما، در رنگ های دیوارها و در آب لوله های خانه های شما وجود دارند. به این دلیل تاریخ زندگی خانواده آن طور که من کمابیش تصور کرده بودم، فقط تاریخ تخت خواب ها و کاناپه ها و اجاق های آشپزخانه نیست؛ بلکه تاریخ اسکوبرت و کود مرغ دریایی و برج ایفل و ساس و دزدیدن جسد و درباره ی هر چیز دیگری است که تاکنون رخ داده است. خانه مکانی برای فرار از تاریخ نیست؛ بلکه جایی است که تاریخ به آن جا منتهی می شود.”

“نفسم را در سینه حبس کردم و گفتم: (( هر زنی ذاتاً منحصر به فرده. چه لزومی داره لباساش منحصر به فرد باشن، وقتی همین که لباس رو بپوشه اون رو منحصر به فرد می کنه؟ لباسای من طوری طراحی شدن که خود شما اول دیده بشین بارونس نه لباساتون.)) پ ن: این بشر واقعاً نبوغ بی نظیری پشت طراحی کارهاش داشته که اون رو از همه ی رقبای عصر خودش متمایز می کرده .”

“با دندان های از خشم به هم فشرده گفتم: (( تو خیال می کنی کار من سرگرمیه؟ )) هیچ چیز به اندازه ی تصور بی ارادگی و بی عرضگی، عصبانیت مرا بر نمی انگیخت. پ ن : منم همینطور کوکو، منم”

“مردم بومی از همان ابتدا به ارزش فلفل آگاه بودند اما این رومیان بودند که آن را به کالایی بین المللی تبدیل کردند. رومی ها عاشق فلفل بودند به طوری که حتی دسرهای خود را هم با فلفل می خوردند و این باعث گرانی همیشگی آن بود. تجار ادویه از شرق دور نمی توانستند بختی را که به آنان رو آورده بود باور کنند به طوری که یک تاجر تامیل با شگفتی می گفت: آنان با طلا می آیند و با فلفل می روند.”

“شواهد باستانشناسی نشان می دهد از وقتی بشر در جوامع کشاورزی مستقر شد کم کم با عوارض کمبود نمک مواجه گردید.چیزی که قبلا تجربه نکرده بود و به این دلیل باید دست به تلاش ویژه ای برای دستیابی به آن و افزودن به غذای خود زده باشد. یکی از اسرار تاریخ این است که نیاکان ما از کجا فهمیدند به نمک نیاز دارند چون کمبود نمک در مواد غذاییهیچ اشتیاق و عطشی به وجود نمی آورد. بدون کلرید در نمک، سلول ها مثل یک موتور بدون سوخت از کار می مانند، حال آدم خراب می شود و درنهایت می میرد اما هیچ آدمی هرگز به این نتیجه نمی رسید که اگر نمک می خورد حالش خوب می شد.”

“نخستین بار رنسانس کوشید به زندگی سر و سامانی ببخشد و زندگی خانوادگی را همچون اثر هنری منظم سازد. اقتصاد شکوفا و خانه سازی به شیوه ی عاقلانه، برای وصول بدین هدف موثر واقع شد. ولی عامل اصلی، تفکر خردمندانه درباره ی همه ی مسائل مربوط به روابط اجتماعی و تربیت و سازمان دادن خانه و خانواده بود.”

“روشنایی گاز خواندن، ورق بازی کردن، و حتی صحبت کردن را نیز دلپذیرتر کرد. شب ها هنگام غذا خوردن می شد غذا را دید. می شد تیغ ماهی را درآورد، می شد دید چقدر نمک یا فلفل از نمکدان و جای فلفل فرو می ریزد. اگر سوزنی یا چیز کوچیک دیگری به زمین می افتاد لازم نبود تا روز بعد منتظر بمانند. عنوان کتاب ها را در قفسه ها می شد دید و‌خواند. مردم بیشتر مطالعه می کردند. تصادفی نیست که تعداد روزنامه ها، مجلات، کتاب ها و صفحات موسیقی و اوراق نت در اواسط قرن نوزدهم به طور ناگهانی افزایش یافت. تعداد روزنامه ها و نشریات ادواری در انگلیس کمتر از صد و‌ پنجاه مورد در ابتدای قرن به تقریبا پنج هزار در پایان قرن رسید.”

“مردم در عصر ویکتوریا نه تنها کودکی را ابداع نکردند بلکه آن را از بین بردند. اما در واقع مسئله پیچیده تر از این بود. والدین عصر ویکتوریا با دریغ کردن محبت از کودکان در دوره ی کودکی و بعد با تلاش برای کنترل رفتار آنان حتی تا بزرگسالی، در این موقعیت بسیار عجیب قرار داشتند که در همان شرایطی که می کوشیدند جلوی کودکی را بگیرند تلاش داشتند کاری کنند تا همیشه دوام داشته باشد. شاید تعجب آور نباشد که پایان عصر ویکتوریا تقریبا دقیقا با ابداع روانکاوی همزمان شد.”

“بنابراین در ظاهر، به نظر می رسد مردم عصر ویکتوریا نه تنها کودکی را ابداع نکردند بلکه آن را از بین بردند. اما در واقع مسئله پیچیده تر از این بود. والدین عصر ویکتوریا با دریغ محبت از کودکان در دوره ی کودکی و بعد با تلاش برای کنترل رفتار آنان حتی تا بزرگسالی،در این موقعیت بسیار عجیب قرار داشتند که در همان شرایطی که می کوشیدند جلوی کودکی را بگیرند تلاش داشتند کاری کنند تا همیشه دوام داشته باشد. شاید تعجب آور نباشد که پایان عصر ویکتوریا تقریبا دقیقا با ابداع روانکاوی همزمان شد.”

“در اینجا، او کاترین را از اینکه غرق تجمل و خوشگذرانی شده سرزنش می کند و می گوید:(( شما دیگر جز به زر و زیور و آرایش نمی اندیشید. به طبیعت اصیل خود برگردید. نبوغ شما برای کارهای بزرگ زاده شده در حالی که شما آن را در این بچه بازی ها تلف می کنید. شرط می بندم که از وقتی که وارد روسیه شده اید کتابی به دست نگرفته اید!)) و از او قول می گیرد که هر چه زودتر کتاب های: زندگی سیسرون،پلوتارک و ملاحظاتی درباره ی علل عظمت و سقوط رومی ها اثر منتسکیو را مطالعه کند.”

“هر چه زندگی سیاسی اش جذاب تر می شود، کاترین نیاز بیشتری احساس می کند به اینکه گاه به گاه از آن فرار کند تا با چند دوست صمیمی و نزدیک خود را در میان دیوارهایی بیابد که پوشیده از زیبایی شکل ها و رنگ هاست. قطعا ذوق هنری اون چندان قابل اعتماد نیست- خودش نیز بدان معترف است- اما همه ی سلاطین بزرگ که او تحسینشان می کند، لویی چهاردهم در رأس آنها کم و بیش، کلکسیونر بوده اند. وانگهی، او دوست دارد آثار هنری را به دست بیاورد، جمع کند و مالک شود و می گوید:(( این عشق به هنر نیست، حرص است. من دوست دار هنر نیستم، من آزمندم.))”

“هر وقت پیاده به کلیسا و یا به سنا می رود، عده ی درخواست کنندگان در مسیرش چنان افزایش می یابد که روزی اون در میان دیواری زنده محصور می شود. پلیس می خواهد با شلاق مداخله کند ولی امپراتریس بازوانش را می گشاید تا از ملتش حمایت کند. این حرکت نمادین جمعیت را به گریه می اندازد.”

“کاترین نمی داند چه کشور غریبی است این روسیه! در اینجا افسانه بیش از واقعیت وزن و اعتبار دارد. برای سلطنت بر این ملت نامعقول بایستی گاهی علیه موجودات زنده و گاهی علیه اشباح جنگید! پ ن : واقعا یکی از بهترین راه های شناخت خصایص یه ملت خوندن تاریخ و ادبیاتشونه.”

“کاترین اگر با زیبایی خود همه ی زنان دربار را تحت الشعاع قرار نمی دهد، با وسعت اطلاعات و فرهنگ و با شیرینی و گیرایی صحبت هایش به راحتی بر همه ی آنان تسلط دارد. لرد بوکینگهام، سفیر جدید انگلستان اقرار می کند که در زمینه ی تفکر و اندیشه بین او و هموطنانش گودالی عمیق وجود دارد. او در گزارشی به دربار سنت جیمز می نویسد:(( بر اساس همه ی مشاهدات و ملاحظات من، امپراتریس با استعدادها، آموخته ها و فهم و شعورش از همه ی مردم این کشور بالاتر و والاتر است).)”

“کاترین اگر با زیبایی خود همه ی زنان دربار را تحت الشعاع قرار نمی دهد، با وسعت اطلاعات و فرهنگ و با شیرینی و گیرایی صحبت هایش به راحتی بر همه ی آنها تسلط دارد. لرد بوکینگهام، سفیر جدید انگلستان اقرار می کند که در زمینه ی تفکر و اندیشه بین او و هموطنانش گودالی عمیق وجود دارد. او در گزارشی به دربار سنت جیمز می نویسد:(( بر اساس همه ی مشاهدات و ملاحظات من،امپراتریس با استعدادها، آموخته ها و فهم و شعورش از همه ی مردم این کشور بالاتر و والاتر است.))”