Quotessence
Home / Topics / فرهنگ Quotes

فرهنگ Quotes

Browse 12 quotes about فرهنگ.

فرهنگ Quotes

“مردم بومی از همان ابتدا به ارزش فلفل آگاه بودند اما این رومیان بودند که آن را به کالایی بین المللی تبدیل کردند. رومی ها عاشق فلفل بودند به طوری که حتی دسرهای خود را هم با فلفل می خوردند و این باعث گرانی همیشگی آن بود. تجار ادویه از شرق دور نمی توانستند بختی را که به آنان رو آورده بود باور کنند به طوری که یک تاجر تامیل با شگفتی می گفت: آنان با طلا می آیند و با فلفل می‌روند. وقتی گوت ها در در سال ۴۰۸ تهدید کردند روم را غارت کنند رومیان از جمله باج هایی که به آنان دادند هزار و سیصد و پنجاه کیلوگرم فلفل بود.”

“در مقطعی در تاریخ مدرن، به نظر عده ی زیادی چنین آمد که حافظه و سنت صرفا بارهایی اضافه هستند که باید زمینشان بگذاریم و خودمان را از شرّشان خلاص کنیم. آن فجایع اجتماعی که در این قرن بر سر نوع بشر آمد، مددکارش هنری بود که ستایشگر بی سابقگی، تغییر مداوم، بی مسئولیتی، و آوانگاردیسمی بود که همه ی سنت های پیشین را به سخره می گرفت و به مصرف کنندگان و تماشاچیان در گالری ها و در تئاترها پوزخند می زد، و از به حیرت انداختن خواننده به جای پاسخ دادن به سؤالاتی که جان خوانندگان را عذاب می دادند، به وجد می آمد. مهم نیست که رژیم های توتالیتری که در همین دوران به حاکمیت رسیدند ادبیات آوانگارد را منحط می دانستند و رد می کردند؛ مسئله ی اساسی این بود که آن ها هم همان نگاه تحقیرآمیز آوانگاردها را به سنت و ارزش های سنتی، به حافظه و خاطره ی اصیل نوع بشر داشتند، و بعد تلاش می کردند حافظه ای جعلی و ارزش هایی کاذب به ادبیات تحمیل کنند.”

“آسانی آموزش زبان لاتینی برای ایتالیاییان، و فراوانی بقایای آثار هنری دوران باستان در آن کشور، راه را برای گرایش مردم ایتالیا به فرهنگ کلاسیک هموار ساخت؛ و چند عامل دیگر مانند سیرت قومی که با گذشت زمان دگرگون شده بود، و نهادهای سیاسی که لومباردها از آلمان وارد کرده بودند، و کلیسا، با آن گرایش به هم آمیختند و‌ روح مدرن ایتالیایی را که مقدر بود سرمشق و آرمان تمامی دنیای باختر زمین باشد، به دست آوردند.”

“فرهنگ بسیار بزرگتر از هر نظام سیاسی است و بیشتر هم دوام می آورد. فرهنگ حتی از موجودیت جامعه یا ملت هم بزرگ تر است: از آنجا که چه جامعه و چه ملت به موقعیت جغرافیایی محدودند و در هر زمان زیر سلطه ی یک نظام سیاسی قرار دارند. در حالی که فرهنگ فرای مرزهای جغرافیایی شامل مردم می شود”

“در واقع چیزی که در اوایل قرن بیستم نظام چینی را شکست داد، همان طور که متفکران و سیاست مداران هم در آن اتفاق نظر دارند، نظامیان غربی نبود، بلکه علم آنها بود، چیزی که طرز تفکر کنفوسیوس به وضوح کم داشت. علم غربی بیش از همه به این دلیل تحسین می شد که کشتی های سخت و توپ های کارآمد می ساخت، در حالی که چینا ها هنوز برای جنگ روی دریا و خشکی به نیزه ها، شمشیرها، و حتی هنرهای رزمی تکیه کرده بودند. این نتیجه گیری به یک سری کاملا جدید از سیاست های آموزشی و اصلاحات سیاسی انجامید. دانشجویان چینی موج موج به غرب فرستاده می شدند تا علم و تکنولوژی بخوانند. به علاوه، بسیاری از رهبران و متفکران قدرت غرب را به نظام حکومتی مردم سالارانه ی بهترشان نسبت می دادند. چین، در کنار دیگر کشورهای آسیای شرقی که با همین مشکلات دست و پنجه نرم می کردند، با وجود وقفه ای که بلافاصله بعد از قدرت گرفتن کمونیست ها ایجاد شد، تلاش طولانی مدتی را جهت یادگیری از غرب شروع کرد، روندی که تا هنوز هم به نقطه ی اوج خودش نرسیده است، باید اعتراف کنم که من هم عنصر کوچکی بودم در این روند آموزش بین فرهنگی عظیم.”

“در واقع چیزی که در اوایل قرن بیستم نظام چینی را شکست داد، همان طور که متفکران و سیاست مداران هم در آن اتفاق نظر دارند، نظامیان غربی نبود، بلکه علم آنها بود، چیزی که طرز تفکر کنفوسیوس به وضوح کم داشت. علم غربی بیش از همه به این دلیل تحسین می شد که کشتی های سخت و توپ های کارآمد می ساخت، در حالی که چینی ها هنوز برای جنگ روی دریا و خشکی به نیزه ها، شمشیرها و حتی هنرهای رزمی تکیه کرده بودند. این نتیجه گیری به یک سری کاملا جدید از سیاست های آموزشی و اصلاحات سیاسی انجامید. دانشجویان چینی موج موج به غرب فرستاده می شدند تا علم و تکنولوژی بخوانند. به علاوه، بسیاری از رهبران و متفکران قدرت غرب را به نظام حکومتی مردم سالارانه ی بهترشان نسبت می دادند. چین، در کنار دیگر کشورهای آسیای شرقی که با همین مشکلات دست و پنجه نرم می کردند، با وجود وقفه ای که بلافاصله بعد از قدرت گرفتن کمونیست ها ایجاد شد، تلاش طولانی مدتی را جهت یادگیری از غرب شروع کرد، روندی که تا هنوز هم به نقطه ی اوج خودش نرسیده است، باید اعتراف کنم که من هم عنصر کوچکی بودم در این روند آموزش بین فرهنگی عظیم.”

“تحقیقات تربیتی و همچنین زمینه ی نوروساینس که به سرعت در حال پیشرفت است به ما می گوید که همه ی انسان ها (حتی آنهایی که با چالش های شناختی به دنیا آمده اند) دارای ظرفیت پرورش تمام لیاقت های انسانی را تا والاترین درجه، اگر چه متفاوت با یکدیگر، دارند. نه تنها ما در هنگام تولد به چیزی محکوم نشده ایم، بلکه دارای پتانسیل هایی هستیم که به ندرت کاملا متوجه آنها می شویم. بچه ای که در ابتدا هیچ ظرفیتی ندارد- چه فکری، چه اجتماعی یا حتی ورزشی- وقتی در محیط تربیتی صحیح قرار بگیرد، می تواند آنها را کسب کند.”

“نخستین بار رنسانس کوشید به زندگی سر و سامانی ببخشد و زندگی خانوادگی را همچون اثر هنری منظم سازد. اقتصاد شکوفا و خانه سازی به شیوه ی عاقلانه، برای وصول بدین هدف موثر واقع شد. ولی عامل اصلی، تفکر خردمندانه درباره ی همه ی مسائل مربوط به روابط اجتماعی و تربیت و سازمان دادن خانه و خانواده بود.”

“گداخانه، به راستی یکی از آن مؤسساتی است که بر پایه ی خرافات مقدس و ریاکاری وقیحانه پا گرفته است. به این ترتیب ثروتمندها وجدان شان را مفت و مجانی آرام می کنند، و گداها مسکن فوری آرامش این وجدانند.”