Quotessence
Home / Topics / یادگیری Quotes

یادگیری Quotes

Browse 8 quotes about یادگیری.

یادگیری Quotes

“فرهنگ بسیار بزرگتر از هر نظام سیاسی است و بیشتر هم دوام می آورد. فرهنگ حتی از موجودیت جامعه یا ملت هم بزرگ تر است: از آنجا که چه جامعه و چه ملت به موقعیت جغرافیایی محدودند و در هر زمان زیر سلطه ی یک نظام سیاسی قرار دارند. در حالی که فرهنگ فرای مرزهای جغرافیایی شامل مردم می شود”

“در واقع چیزی که در اوایل قرن بیستم نظام چینی را شکست داد، همان طور که متفکران و سیاست مداران هم در آن اتفاق نظر دارند، نظامیان غربی نبود، بلکه علم آنها بود، چیزی که طرز تفکر کنفوسیوس به وضوح کم داشت. علم غربی بیش از همه به این دلیل تحسین می شد که کشتی های سخت و توپ های کارآمد می ساخت، در حالی که چینا ها هنوز برای جنگ روی دریا و خشکی به نیزه ها، شمشیرها، و حتی هنرهای رزمی تکیه کرده بودند. این نتیجه گیری به یک سری کاملا جدید از سیاست های آموزشی و اصلاحات سیاسی انجامید. دانشجویان چینی موج موج به غرب فرستاده می شدند تا علم و تکنولوژی بخوانند. به علاوه، بسیاری از رهبران و متفکران قدرت غرب را به نظام حکومتی مردم سالارانه ی بهترشان نسبت می دادند. چین، در کنار دیگر کشورهای آسیای شرقی که با همین مشکلات دست و پنجه نرم می کردند، با وجود وقفه ای که بلافاصله بعد از قدرت گرفتن کمونیست ها ایجاد شد، تلاش طولانی مدتی را جهت یادگیری از غرب شروع کرد، روندی که تا هنوز هم به نقطه ی اوج خودش نرسیده است، باید اعتراف کنم که من هم عنصر کوچکی بودم در این روند آموزش بین فرهنگی عظیم.”

“در واقع چیزی که در اوایل قرن بیستم نظام چینی را شکست داد، همان طور که متفکران و سیاست مداران هم در آن اتفاق نظر دارند، نظامیان غربی نبود، بلکه علم آنها بود، چیزی که طرز تفکر کنفوسیوس به وضوح کم داشت. علم غربی بیش از همه به این دلیل تحسین می شد که کشتی های سخت و توپ های کارآمد می ساخت، در حالی که چینی ها هنوز برای جنگ روی دریا و خشکی به نیزه ها، شمشیرها و حتی هنرهای رزمی تکیه کرده بودند. این نتیجه گیری به یک سری کاملا جدید از سیاست های آموزشی و اصلاحات سیاسی انجامید. دانشجویان چینی موج موج به غرب فرستاده می شدند تا علم و تکنولوژی بخوانند. به علاوه، بسیاری از رهبران و متفکران قدرت غرب را به نظام حکومتی مردم سالارانه ی بهترشان نسبت می دادند. چین، در کنار دیگر کشورهای آسیای شرقی که با همین مشکلات دست و پنجه نرم می کردند، با وجود وقفه ای که بلافاصله بعد از قدرت گرفتن کمونیست ها ایجاد شد، تلاش طولانی مدتی را جهت یادگیری از غرب شروع کرد، روندی که تا هنوز هم به نقطه ی اوج خودش نرسیده است، باید اعتراف کنم که من هم عنصر کوچکی بودم در این روند آموزش بین فرهنگی عظیم.”

“تحقیقات تربیتی و همچنین زمینه ی نوروساینس که به سرعت در حال پیشرفت است به ما می گوید که همه ی انسان ها (حتی آنهایی که با چالش های شناختی به دنیا آمده اند) دارای ظرفیت پرورش تمام لیاقت های انسانی را تا والاترین درجه، اگر چه متفاوت با یکدیگر، دارند. نه تنها ما در هنگام تولد به چیزی محکوم نشده ایم، بلکه دارای پتانسیل هایی هستیم که به ندرت کاملا متوجه آنها می شویم. بچه ای که در ابتدا هیچ ظرفیتی ندارد- چه فکری، چه اجتماعی یا حتی ورزشی- وقتی در محیط تربیتی صحیح قرار بگیرد، می تواند آنها را کسب کند.”

“فراگیرندگان بزرگسال خصوصیات منحصر به فرد خود را دارند. ما در حد زیادی ساخته و پرداخته ی زندگی گذشته ی خود هستیم. به بیان دیگر رفتار و عکس العمل فعلی ما نتیجه ی یادگیری و تجربه ی گذشته مان است. یادگیری گاه به عنوان فرایندی که تغییر نسبتاً دائمی در رفتار ما به وجود می آورد تعریف شده است؛ یعنی توانایی و کارایی ما نتیجه ی برخوردهای گذشته ی ما با محیط است.”

“فرد بزرگسال در نتیجه ی برخورد و تعامل با محیط خارج و کسب تجربیات روزانه از طرق مختلف و بی شمار موفق به یادگیری تصادفی و یا اتفاقی می شود و در نتیجه اندوخته ی جدیدی کسب می کند. ما به طرق بی شماری مطالب را فرا گرفته ود به جمع آوری عقاید، حقایق و مهارت هایی می پردازیم که در نتیجه ی تماس روزانه مان با محیط کسب شده است. شغل منبع اصلی یادگیری اتفاقی است. برای روشن شدن بهتر مسئله به این مثال توجه کنید که قبول نقش مادری در آغاز زندگی ایجاب می کند که زنان با مسائلی نظیر نحوه ی تعویض لباس نوزاد، استره لیزه کردن شیشه شیر بچه، تشخیص علائم آبله و سرخک و چگونگی انتخاب لباس مناسب مثلا برای بچه ی سه ساله آشنا شوند.”

“تنبیه علی رغم جذابیتی که برای تنبیه کننده دارد، شیوه ی بسیار موثری برای کنترل رفتار نیست؛ اگر چه رفتار نامطلوب ممکن است در زمان حاضر سرکوب گردد، با این وجود یادگیرنده فرصت استفاده از عوامل تقویت برای اَشکال پسندیده تر رفتار را از دست می دهد. این شاید مبین علت بالا بودن جرم در میان مجرمین باشد. گسترش تنبیه در یک جامعه فرصت ارائه ی شیوه ی مطلوب رفتار را غیر ممکن می سازد. به محض اینکه خطر فوری تنبیه از بین برود، مجرم غالباً به قالب های رفتاری گذشته که کاملاً در او تقویت و تثبیت شده اند باز می گردد.”

“فردی که تحت تأثیر نظرات سایرین و خودپنداری حاصل از این نظرات از درگیری در هر فرصت آموزشی بیمناک و در جهت تحقق بخشیدن به توانایی های بالقوه ی خود مأیوس است. چنین فردی نیازمند آن است که با احتیاط کامل به وی کمک و دلگرمی داده شود تا شاید بخشی از صدمات روحی اش ترمیم شود و حرکتی به سوی تحقق توانایی های بالقوه در وی ایجاد گردد و بیشتر آن کسی شود که می تواند باشد.”