Quotessence
Home / Topics / داستان کوتاه Quotes

داستان کوتاه Quotes

Browse 10 quotes about داستان کوتاه.

داستان کوتاه Quotes

“مردم دانا از قدیم الایام گفته اند که خوشبختی مانند سلامتی است: وقتی نزد کسی هست، هیچ جلب توجه نمی کند، ولی هنگامی که سال ها می گذرند و می روند، آن وقت است که یاد خوشبختی در سرت زنده می شود. چه جور هم زنده می شود!”

“بی قصد گفتم: (( بعضی اوقات از خودم می پرسم، واقعا آزاد بودن چه معنی ای دارد.)) - من فکر می کنم که آزادی نمی تواند جز کمی بی گدار زدن به آب باشد . آزادی تعادلی متزلزل است، کمی خارج از حد و‌ مرز بودن.”

“به راستی چقدر کارها آسان می شد اگر انسان ها بسیاری از سهل انگاری های خود را به نام دوراندیشی و خیرخواهی توجیه نمی کردند. چه بسا از کودکی ما را از کارهایی که شوق انجامشان را داشتیم منع کردند، تنها به این بهانه که از پس آن کارها بر نمی آییم.”

“واقعیت غم انگیز این است که، افسوس، دقیقا همان کسی که آن حسن نیت عام به او ابراز می شود آن را یک جور توهین تلقی می کند؛ و بدین ترتیب آن حسن نیت نوعی غرض ورزی به بار می آورد.”

“راستش نه آنها به من نقش می دادند و نه من این کاره بودم. اگر احساس گناه می کنم، به نظرم برای این است که وقتی من حتی سر سوزنی هم رؤیاپردازی نمی کردم، اجازه دادم او همین طور رؤیا ببافد. من فقط داشتم تظاهر می کردم تا کمی ترقی کنم. مثل روز برایم روشن بود که هیچ وقت ستاره ی سینما نخواهم شد. خیلی کار سختی است. اگر باهوش باشی، خسابی معذب می شوی. من به اندازه ی کافی عقده ی حقارت ندارم. ظاهرش این است که برای ستاره ی سینما شدن باید خیلی خودمحور باشی. اما در واقعیت شر شرطش این است که هیچ منیتی نداشته باشی.”

“تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم، نمی خواهم مالک چیزی باشم. خودم هم درست نمی دانم آن جا کجاست. اما می دانم چه شکلی است.”

“(( چرت نگو. چه اشکالی دارد به مردی که دوستش داری نگاه موقرانه بیندازی؟ مردها زیبایند، بیشترشان زیبایند، و ژوزه هم همینطور. اگر حتی نمی خواهی نگاهش کنی، به نظر من که یک بشقاب ماکارونی سرد نصیبش شده. )) (( صدایت را بیییار پایین )) (( محال است عاشقش باشی. بفرما. جواب سوالت را گرفتی؟ )) (( نننه، چون من یک بشقاب ماکارونی سرد نیستم. من یک آدم رررقیق القلبم. خمیره ی شخصیت من همینطور است.)) (( قبول. تو قلب رئوفی داری. اما من ترجیح می دهم با یک بطری آب داغ به رخت خواب بروم. گرمایش ملموس تر است.((”

“اما وادی دیگری هست که همیشه می توانیم احساست صادقانه را در آن تجربه کنیم- محضر دوست. آن جا که خودپسندی های حقیرمان را دور می ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می کنیم؛ همان جا که خودخواهی های حقیرغیرممکنند و شراب و کتاب و و کلام معنای دیگری به زندگی ما می دهند. به این ترتیب چیزی ساخته ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن جا در آرامش کاملیم.”