“و نسیمی که می وزید گاهی از سرما تنمان را می لرزاند و گاهی از ولرمی شور ژرف کهنه ی ناشناخته ای را در دلمان بر می انگیخت. آه! برادر، دوست، همسفر، هر دو چه مطمئن بودیم که خوشبختی در همان نزدیکی است، و کافیست به راه بیفتیم تا به آن برسیم!...” NovelBrotherhoodFriendship QuotesClassic Literatureرمانادبیات کلاسیکدوستیبرادری Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes
“واقعا، آیا تاسف آور نیست که دوستی با یک رقص به دست آید و با یک کلاه از بین برود؟ اوژنیا، ارزش ندارد که محبت و علاقه را ضایع کرد؛ عزیز من، بعدا احساس خواهید کرد که این سکه زر قلب را نباید با یک تکه آهن عوض یا آن را خرج چیزهای بی ارزش و یا کم ارزش کرد.” FriendshipEmpathyClassic LiteratureLatinx Literatureادبیات کلاسیکادبیات لاتتیندوستیهمدلی Book:Helena Source: Helena
“اما وادی دیگری هست که همیشه می توانیم احساست صادقانه را در آن تجربه کنیم- محضر دوست. آن جا که خودپسندی های حقیرمان را دور می ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می کنیم؛ همان جا که خودخواهی های حقیرغیرممکنند و شراب و کتاب و و کلام معنای دیگری به زندگی ما می دهند. به این ترتیب چیزی ساخته ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن جا در آرامش کاملیم.” LiteratureFriendshipShort StoryWorld War 2American Literatureادبیاتادبیات آمریکاداستان کوتاهدوستیجنگ جهانی دوم Book:Address Unknown Source: Address Unknown