Quotessence
Home / Quotes / Quote by Truman Capote

Quote by Truman Capote

“(( چرت نگو. چه اشکالی دارد به مردی که دوستش داری نگاه موقرانه بیندازی؟ مردها زیبایند، بیشترشان زیبایند، و ژوزه هم همینطور. اگر حتی نمی خواهی نگاهش کنی، به نظر من که یک بشقاب ماکارونی سرد نصیبش شده. )) (( صدایت را بیییار پایین )) (( محال است عاشقش باشی. بفرما. جواب سوالت را گرفتی؟ )) (( نننه، چون من یک بشقاب ماکارونی سرد نیستم. من یک آدم رررقیق القلبم. خمیره ی شخصیت من همینطور است.)) (( قبول. تو قلب رئوفی داری. اما من ترجیح می دهم با یک بطری آب داغ به رخت خواب بروم. گرمایش ملموس تر است.((”

Quote by Truman Capote

Work

Breakfast at Tiffany’s and Three Stories

Browse quotes and source details for this work. more

Author

Truman Capote
Truman Capote

Truman Capote was an American author renowned for his distinctive narrative style and his works that frequently blurred the lines between fiction and non-fiction. His most celebrated novel, 'In Cold Blood,' is a seminal work in American literature, merging elements of true crime with literary fiction. Born on September 30, 1924, Capote passed away on August 25, 1984. more

You May Also Like

“در آن زمانی که رژیمی جنایتکار قواعد قانون را به کلی زیر پا می گذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده می شود، در آن زمانی که عده ی معدودی که فراتز از قانون هستند می کوشند دیگران را از شأن و کرامت و حقوق اولیه شان محروم کنند، اخلاق مردمان عمیقا آسیب می بیند. رژیم های جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند و آن را می شناسند و سعی می کنند با ایجاد وحشت شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند، شرف و اخلاقی که بی آن هیچ جامعه ای، حتی جامعه ای تحت حکومت چنین رژیمی نمی تواند بپاید. اما بر همگان معلوم شده است که ترور و وحشت وقتی که مردمان انگیزه ای برای رفتار اخلاقی دارند نمی تواند به جایی برسد یا چیزی به چنگ آورد.”

“پی بردم که بسیار اندکند آن چیزهایی که بتوانند جایگزین شرف از دست رفته، اخلاق آسیب دیده شوند، و شاید برای همین بود که تا جایی که می شد جان کندم که این اصول را در طول دوره ی رژیم کمونیستی حفظ کنم. هر جامعه ای که بنایش بر بی صداقتی است و هر جرم و جنایتی را تحمل می کند با این بهانه که این بخشی از رفتار عادی انسانی است، رفتاری منحصر به مشتی از نخبگان، و گروه دیگری را هر قدر اندک و کوچک محروم می کند از غرور و شرفش و حتی حق زندگی اش، خودش را دستی دستی محکوم به انحطاط اخلاقی و نهایتا فروپاشی محض می کند.”

“ما می نوشتیم تا واقعیتی را که به نظر می آمد در حال فرو رفتن و غرق شدنی ابدی در یک فراموشی تحمیلی است در حافظه هامان زنده نگه داریم. این جمله ی میلان کوندرا در کتاب خنده و فراموشی به یادم می آید:(( ملت ها این گونه نابود نی شوند که نخست حافظه شان را از آن ها می دزدند، کتاب هایشان را تباه می کنند، دانش شان را تباه می کنند،و تاریخشان را نیز. و بعد کسی دیگر می آید و کتاب های دیگری می نویسد، و دانش و اموزش دیگری به آن ها می دهد، و تاریخ دیگری را جعل می کند)) .”