Quotessence
Home / Quotes / Quote by Henri Troyat

Quote by Henri Troyat

“به گفته ی خود او، رغیت پیری به نام فدور لوبانف عشق به شعر را به او آموخت. در داستان کوتاه خود، پونین و بابورین، این دهقان ساده، با ذوق و صاحب زبان زیبا را توصیف می کند، با او روی علفها، در پشت آبگیر می نشست و دهقان با طمطراق اشعاری از خراسکوف و لومونوسوف را برایش از بر می خواند.”

Quote by Henri Troyat

Work

Turgenev

Browse quotes and source details for this work. more

Author

Henri Troyat

Browse famous quotes and profile details for Henri Troyat. more

You May Also Like

“من، خود، وابسته به دشت و زمین ام! دوست تر دارم حرکات تند پنجه ی مرطوب اردکی که پشت سرش را در کناره ی مردابی می خاراند تماشا کنم یا قطره های درخشنده ی آبی که از پوزه ی گاوی بی حرکت پس از نوشیدن آب از برکه ای که تا زانو در آن فرو رفته به بیرون می ریزد، نگاه کنم تا این که کروبیان را محو درک خود آز آسمانها ببینم.”

“راستش نه آنها به من نقش می دادند و نه من این کاره بودم. اگر احساس گناه می کنم، به نظرم برای این است که وقتی من حتی سر سوزنی هم رؤیاپردازی نمی کردم، اجازه دادم او همین طور رؤیا ببافد. من فقط داشتم تظاهر می کردم تا کمی ترقی کنم. مثل روز برایم روشن بود که هیچ وقت ستاره ی سینما نخواهم شد. خیلی کار سختی است. اگر باهوش باشی، خسابی معذب می شوی. من به اندازه ی کافی عقده ی حقارت ندارم. ظاهرش این است که برای ستاره ی سینما شدن باید خیلی خودمحور باشی. اما در واقعیت شر شرطش این است که هیچ منیتی نداشته باشی.”

“البته منظورم این نیست که من از پولدار و معروف شدن بدم می آید. اتفاقا هر دو اینها جزو برنامه های زندگی ام هستند و سعی می کنم یک روز بهشان برسم. اما دوست دارم وقتی این اتفاق می افتد، خود خودم هم سر جایش باشد. دوست دارم وقتی یک روز صبح بیدار می شوم و به تیفانی می روم تا صبحانه بخورم، هنوز خودم باشم.”

“تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم، نمی خواهم مالک هیچ چیزی باشم. خودم هم درست نمی دانم آن جا کجاست. اما می دانم چه شکلی است.”

“(( چرت نگو. چه اشکالی دارد به مردی که دوستش داری نگاهی موقرانه بیندازی؟ مردها زیبایند، بیشترشان زیبایند، و ژوزه هم همینطور. اگر حتی نمی خواهی نگاهش کنی، به نظر من که یک بشقاب ماکارونی سرد نصیبش شده.)) (( صدایت را بیییار پایین.)) (( محال است عاشقش باشی. بفرما. جواب سوالت را گرفتی؟ )) (( نننه، چون من یک بشقاب ماکارونی سرد نیستم. من یک آدم رررقیق القلبم. خمیره ی شخصیت من همین است.)) (( قبول. تو قلب رئوفی داری. اما من ترجیح می دهم با یک بطری آب داغ به رخت خواب بروم. گرمایش ملموس تر است.))”

“تا روزی که بدانم جایی را پیدا کرده ام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم، نمی خواهم مالک چیزی باشم. خودم هم درست نمی دانم آن جا کجاست. اما می دانم چه شکلی است.”

“(( چرت نگو. چه اشکالی دارد به مردی که دوستش داری نگاه موقرانه بیندازی؟ مردها زیبایند، بیشترشان زیبایند، و ژوزه هم همینطور. اگر حتی نمی خواهی نگاهش کنی، به نظر من که یک بشقاب ماکارونی سرد نصیبش شده. )) (( صدایت را بیییار پایین )) (( محال است عاشقش باشی. بفرما. جواب سوالت را گرفتی؟ )) (( نننه، چون من یک بشقاب ماکارونی سرد نیستم. من یک آدم رررقیق القلبم. خمیره ی شخصیت من همینطور است.)) (( قبول. تو قلب رئوفی داری. اما من ترجیح می دهم با یک بطری آب داغ به رخت خواب بروم. گرمایش ملموس تر است.((”

“در آن زمانی که رژیمی جنایتکار قواعد قانون را به کلی زیر پا می گذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده می شود، در آن زمانی که عده ی معدودی که فراتز از قانون هستند می کوشند دیگران را از شأن و کرامت و حقوق اولیه شان محروم کنند، اخلاق مردمان عمیقا آسیب می بیند. رژیم های جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند و آن را می شناسند و سعی می کنند با ایجاد وحشت شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند، شرف و اخلاقی که بی آن هیچ جامعه ای، حتی جامعه ای تحت حکومت چنین رژیمی نمی تواند بپاید. اما بر همگان معلوم شده است که ترور و وحشت وقتی که مردمان انگیزه ای برای رفتار اخلاقی دارند نمی تواند به جایی برسد یا چیزی به چنگ آورد.”