“لوبورین با لحنی صبورانه که برای او نامعمول بود گفت:(( اوه، چرا، می فهمی. تو می دونی اون آدم بی ارزشیه، می دونی هیچی براش مهم نیست، و این که بلاخره یک روزی بهت خیانت می کنه. اما با این حال می خوای باورش داشته باشی. اون مثل مجسمه هائیه که توی کلیساها می بینی، تماما طلایی و درخشنده در ظاهر و از داخل فقط گچ.” RomanceNovelHuman NatureHistorical FictionMagical Realismرمانعشقطبیعت انسانداستان تاریخیرئالیسم جادویی Book:Holy Fools Source: Holy Fools