“((من همواره دلباخته ش شادکامی بوده ام. وقتی بچه بودم، بعضی روزها چنان لبریز می شدم که بی اختیار بازوان را از هم می گشودم و پا به دویدن می گذاشتم و دلم می خواست نعره بزنم، بس است: بس است! بس است! نمی توانم این همه شادی را برای خودم نگاه دارم. باید آن را با دیگری قسمت کنم!))” HappinessMotherhoodIdentify And OppressionWar And Survivalجنگ و بقاءهویت و سرکوبPhilsophical Reflectionتاملات فلسفیشادکامیمادری Book:History Source: History
“به همرزمان رفقا، انقلاب را برای رساله ها ننوشته اند برای فلاسفه که برده ها بساط سورچرانی شان را تدارک می بینند یا پروفسورهایی که جان کندن های دیگران را سر میز مذاکرات وجه المصالحه قرار می دهند. انقلاب کبیر را باد هوا به ما می آموزد که خود را به همه ارزانی می دارد و نفس همه را تازه می سازد. دریا آواز خون بی دریغ ما را سر می دهد که در هر قطره ی خود خورشیدی پنهان دارد! از این رو هر نی نی چشم انسانی بازتاب تمام نور است. همرزمان، آدمیان کره ی ارض! واژه ی انقلاب را با هم بخوانیم در چشمان من- تو- او که همه به یمن نور اندیشه و ستاره ها پذیرفته اند در این واژه نوشته است: انسان: آگاه و آزاد...!” PoetryشعرIdentify And OppressionWar And Survivalجنگ و بقاءهویت و سرکوبLoss And Resilienceاز دست دادن و مقاومت Book:History Source: History