“بعضی مواقع فکر می کنی وجودت اجتناب ناپذیر است، یعنی جهان بدون بودن تو از هم خواهد پاشید و یا اینکه پیش نخواهد رفت. بعد اتفاقی مانند این پیش خواهد آمد که متوجه می شوی:1( اجتناب ناپذیر هستی؛2( که اجتناب ناپذیر بودن چندان هم بد نیست.” NovelParents And ChildrenFathers And SonsرمانItalian Literatureادبیات ایتالیاوالدین و کودکانپدران و پسران Book:Three O'Clock in the Morning Source: Three O'Clock in the Morning
“می دانی، راه های شکوفایی نبوغ بی نهایت اند، تصورات فی البداهه بخش پایه ای اکتشافات علمی اند؛ حتی در کشف های ریاضی. و باید بگویم غیر ممکن است که این تصورات حاصل گنجینه ی پشتکار نباشند؛ نتیجه ی روشنی نخواهد داد.” NovelParents And ChildrenFathers And SonsرمانItalian Literatureادبیات ایتالیاوالدین و کودکانپدران و پسران Book:Three O'Clock in the Morning Source: Three O'Clock in the Morning
“می بایست در جوانی می مردم. نه جسما: به عنوان یک ریاضیدان می بایست می مردم. به محض اینکه حس می کردم توانم به اتمام رسیده، باید کارم را عوض می کردم. هر چقدر ماهر باشی- که من به اندازه ی کافی بودم- زمانی فرا می رسد که حس می کنی در برابر بالاتر از خود در یک حد متوسط قرار داری و بیشتر هم در برابر یک نابغه. آدم باید بتواند آن لحظه توقف کند، یعنی درست روی مرز توانش، ولی هرگز این اتفاق نمی افتد.” NovelParents And ChildrenFathers And SonsرمانItalian Literatureادبیات ایتالیاوالدین و کودکانپدران و پسران Book:Three O'Clock in the Morning Source: Three O'Clock in the Morning
“اغتشاشاتی در سر و جان آدمی هستند که کسی هرگز به آن پی نمی برد. و توضیح دادنش هم بیشتر سبب منقلب شدن آدم می شود.” NovelParents And ChildrenHuman BeingFathers And SonsرمانItalian Literatureادبیات ایتالیاوالدین و کودکانپدران و پسرانآدمی Book:Three O'Clock in the Morning Source: Three O'Clock in the Morning