“زیبایی سوزناک یکی از احساساتی ترین نمایش هایی است که طبیعت و سرنوشت می توانند به اندیشه های انسانی تقدیم کنند.” NovelNineteenth CenturyClassic LiteratureرمانLatinx Literatureادبیات کلاسیکقرن نوزدهمادبیات لاتین Book:Helena Source: Helena
“استاسیو گفت: (( ارواح به صورت کرکس، چلچله وبا موجودات دیگری بین این دو متولد می شوند. برای یکی افقی گسترده وکوه بلند لازم است که بر قله ی آن بال زده، صعود کرده و به آفتاب خیره شود و دیگری فضایی چند وجبی و سقفی می خواهد تا بتواند زیر آن لانه ی خود را پنهان کند. چلچله ها تیره و گمنام، ولی خوشحال هستند. نگاه ها را فریب نمی دهند، آدم ها را تحت سلطه در نمی آورند، در صفحات درخشان و حزن انگیز تاریخ به آنها اشاره نشده است، سقف خانه ای که در آن زندگی می کنند و یا درختی که روی آن استراحت کرده و فرود می آیند، تنها شاهد و تنها خوشبختی چند روزی است که می گذرد. هنگامی که مرگ هر دو گروه فرا می رسد، همه روی یک بستر مشترک ابدیت فرود می آیند، جایی که جملگی در یک خواب ابدی فرو می روند، چه فرماندهی باشند که برای رسیدن به این وضعیت و بستر از نردبان مرگ بالا رفته باشد وچه شبانی که یک بار آن بستر را دیده و دو ساعت بعد یادش رفته باشد.” NovelNineteenth CenturyAmerican Literatureرمانادبیات آمریکاقرن نوزدهم Book:Helena Source: Helena