Quotessence
Home / Quotes / Quote by Gina Scanzani

Quote by Gina Scanzani

“...alla fine ti ritrovi con un bagaglio pieno, ma solo l'esperienza è la sola maestra, non ci sono insegnanti nella Vita più validi dei tuoi passi, dei tuoi pensieri dei tuoi errori, delle tue vittorie, ad indicarti la strada.”

Quote by Gina Scanzani

Work

Eccomi ci sono ancora

Browse quotes and source details for this work. more

Author

Gina Scanzani

Browse famous quotes and profile details for Gina Scanzani. more

You May Also Like

“We don't read and write poetry because it's cute. We read and write poetry because we are members of the human race. And the human race is filled with passion. And medicine, law, business, engineering, these are noble pursuits and necessary to sustain life. But poetry, beauty, romance, love, these are what we stay alive for. To quote from Whitman, "O me! O life! [...] what good amid these, O me, O life?" Answer. That you are here - that life exists, and identity; that the powerful play goes on and you may contribute a verse. That the powerful play *goes on* and you may contribute a verse. What will your verse be?”

“I close my eyes, and this image floats beside me. A sweaty toothed mad man with a stare that pounds my brain. His hands reach out and choke me, and all the time he's mumbling. “Truth, truth.” Like a blanket that always leaves your feet cold. You push it, stretch it, but it'll never be enough. You kick at it, beat it, it'll never cover any of us. From the moment we enter crying, to the moment we leave dying, it'll just cover your face, as you wail and cry and scream.”

“TODD: Well, listen, Neil. I-I appreciate this concern, but I-I'm not like you.All right? You, you, you say things and people listen. I'm, I'm not like that. NEIL: Don't you think you could be? TODD: No! I--I, I don't know, but that's not the point. The, the, the point is that there's nothing you can do about it, so you can just butt out. I can take care of myself just fine. All right? NEIL: No. TODD: What do you mean, "no"? NEIL: No.”

“هیگر پسرها را تماشا کرد و پس از لحظه ای پرسید: "آقایون میکس و اورستریت و اندرسن، شما اصولا چپ دست اید؟" "خیر، آقا" "پس چرا با دست چپ غذا می خورید؟" پسرها به یکدیگر نگاه کردند. ناکس از طرف جمع توضیح داد: "فکر کردیم بد نیست که عادت های قدیمی رو ترک کنیم آقا." "آقای اورستریت، مگه عادت های قدیمی چه عیبی دارند؟" ناکس تذکر داد: "زندگی بدون تفکر و ابتکار رو تثبیت می کنند. ذهن آدم رو هم محدود می کنند." هیگر کاملا جدی گفت: "آقای اورستریت، بهتون توصیه می کنم کمتر به فکر ترک عادت های قدیمی باشید و بیشتر به عادت های خوب برای درس خوندن فکر کنید. متوجه منظورم هستید که؟”

“در حالی که پسرها آهسته به سر جای شان بر می گشتند، کیتینگ گفت: "اگر درباره ی مسئله ای مطمئن هستید، خودتون رو وادارید که به یک نحو دیگه ای درباره اش فکر کنید، حتی اگه بدونید از دیدگاه تازه ی شما نادرست یا احمقانه است. وقتی مطلبی رو می خونید، تنها فکر نویسنده رو مدنظر قرار ندید؛ کمی درنگ کنید و ببینید نظر خودتون درباره ی اون موضوع چیه." "باید تلاش کنید بچه ها که صدای خودتون رو بازیابید و هر قدر دیرتر شروع کنید امکان دستیابی به این هدف رو کمتر می کنید. ثارو گفته که عمر اکثر انسان ها در یأسی خاموش سپری می شود. چرا باید به یک چنین زندگی ای تن در بدیم؟ خطر کنید و در راهی جدید قدم بگذارید. همین حالا!”

“کیتینگ تکرار کرد: "دم رو غنیمت بشمار، چرا شاعر این ابیات رو سروده؟" یکی از شاگردان بلند گفت: "لابد چون عجله داشته." دیگر شاگردان زیر لب خندیدند. کیتینگ به صدای بلند گفت: "نه نه نه! به این دلیل که ما خوراک کرم ها هستیم، بچه ها! چون ما انسان ها تعداد محدودی بهار و تابستان و خزان رو تجربه می کنیم. گو اینکه باور کردنش دشواره، اما یه روزی هیچ کدوم از ما دیگه نفس نخواهیم کشید؛ جسم مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!" مکثی عمدی کرد و با تأکید چنین ادامه داد: "بایستید و به چهره ی جوون هایی که شصت هفتاد سال پیش به این مدرسه می اومده اند به دقت نگاه کنید. نترسید؛ برید و به اونا نگاه کنید.”

“آقای کیتینگ خطاب به راهپیمایان گفت: "بسیار خوب بایستید." متذکر شد: "شاید متوجه شده باشید که در ابتدا آقایان اورستریت و پیتس متفاوت از دیگران قدم بر می داشتند- پیتس با یه ور شدن های طولانی و ناکس هم با ورجه ورجه های سست و کوتاهش- ولی زود هماهنگ شدند. تشویق ما منظم ترشون هم کرد. خب این کارها برای انگشت نما کردن پیتس و اورستریت نیست. بلکه مشخصا نشون می داد که گوش دادن به ندای درونی مون و حفظ باورهامون در حضور دیگران چقدر دشواره." چنانچه هر کدوم از شما فکر می کنید که اگر جای آن ها بودید متفاوت قدم بر می داشتید از خودتون بپرسید پس چرا دست می زدید. بچه ها جون، همه ما نیاز مبرم داریم که تأییدمون کنند، ولی شما باید به اونچه که در وجودتون یگانه یا متفاوته، حتی اگه ویژگی غریب و غیرمتداولی باشه تکیه کنید. همونطور که فراست گفته: در جنگل دو راه پیش رویم بود، و من راهی را برگزیدم که رهروان کمتری به خود دیده بود و همین تمام تفاوت ها را موجب شد.”