“Andai nei boschi perché desideravo vivere deliberatamente, affrontare solo i fatti essenziali della vita, e vedere se non potessi imparare cosa avesse da insegnare, senza scoprire, giunto alla morte, di non aver vissuto. Non desideravo vivere ciò che non era una vita, per quanto caro mi sia il vivere; né desideravo praticare la rassegnazione, a meno che non fosse necessaria. Volevo vivere in profondità e succhiare tutto il midollo della vita, vivere in modo così risoluto e spartano da sbaragliare tutto quanto non fosse vita; da aprirmi con la falce un varco ampio e raso terra, da spingere nell'angolo la vita e ridurla ai minimi termini; e, se si fosse dimostrata essere meschina, da arrivare, perché no?, alla sua completa e genuina meschinità, rendendola pubblica al mondo; o se fosse stata sublime, da conoscerla per esperienza; e da essere in grado di darne un resoconto sincero nella mia successiva escursione letteraria. Perché gran parte degli uomini, mi pare, ha una strana incertezza al riguardo, se sia del diavolo o di Dio, e ha _un po' frettolosamente_ concluso che il primo fine dell'uomo su questa terra è "rendere gloria a Dio e goderlo per l'eternità".” NatureWanderingNaturaWaldenDead Poets Society ScreenplayDead Poet SocietyEremitaVagabondaggio Author:Henry David Thoreau
“I close my eyes, and this image floats beside me. A sweaty toothed mad man with a stare that pounds my brain. His hands reach out and choke me, and all the time he's mumbling. “Truth, truth.” Like a blanket that always leaves your feet cold. You push it, stretch it, but it'll never be enough. You kick at it, beat it, it'll never cover any of us. From the moment we enter crying, to the moment we leave dying, it'll just cover your face, as you wail and cry and scream.” Dead Poets Society Screenplay Book:Dead Poets Society Source: Dead Poets Society
“TODD: Well, listen, Neil. I-I appreciate this concern, but I-I'm not like you.All right? You, you, you say things and people listen. I'm, I'm not like that. NEIL: Don't you think you could be? TODD: No! I--I, I don't know, but that's not the point. The, the, the point is that there's nothing you can do about it, so you can just butt out. I can take care of myself just fine. All right? NEIL: No. TODD: What do you mean, "no"? NEIL: No.” Dead Poets Society Screenplay Book:Dead Poets Society Source: Dead Poets Society
“هیگر پسرها را تماشا کرد و پس از لحظه ای پرسید: "آقایون میکس و اورستریت و اندرسن، شما اصولا چپ دست اید؟" "خیر، آقا" "پس چرا با دست چپ غذا می خورید؟" پسرها به یکدیگر نگاه کردند. ناکس از طرف جمع توضیح داد: "فکر کردیم بد نیست که عادت های قدیمی رو ترک کنیم آقا." "آقای اورستریت، مگه عادت های قدیمی چه عیبی دارند؟" ناکس تذکر داد: "زندگی بدون تفکر و ابتکار رو تثبیت می کنند. ذهن آدم رو هم محدود می کنند." هیگر کاملا جدی گفت: "آقای اورستریت، بهتون توصیه می کنم کمتر به فکر ترک عادت های قدیمی باشید و بیشتر به عادت های خوب برای درس خوندن فکر کنید. متوجه منظورم هستید که؟” Dead Poets Society Screenplay Author:Nancy H. Kleinbaum Tom Schulman
“در حالی که پسرها آهسته به سر جای شان بر می گشتند، کیتینگ گفت: "اگر درباره ی مسئله ای مطمئن هستید، خودتون رو وادارید که به یک نحو دیگه ای درباره اش فکر کنید، حتی اگه بدونید از دیدگاه تازه ی شما نادرست یا احمقانه است. وقتی مطلبی رو می خونید، تنها فکر نویسنده رو مدنظر قرار ندید؛ کمی درنگ کنید و ببینید نظر خودتون درباره ی اون موضوع چیه." "باید تلاش کنید بچه ها که صدای خودتون رو بازیابید و هر قدر دیرتر شروع کنید امکان دستیابی به این هدف رو کمتر می کنید. ثارو گفته که عمر اکثر انسان ها در یأسی خاموش سپری می شود. چرا باید به یک چنین زندگی ای تن در بدیم؟ خطر کنید و در راهی جدید قدم بگذارید. همین حالا!” Dead Poets Society Screenplay Author:Nancy H. Kleinbaum Tom Schulman
“کیتینگ تکرار کرد: "دم رو غنیمت بشمار، چرا شاعر این ابیات رو سروده؟" یکی از شاگردان بلند گفت: "لابد چون عجله داشته." دیگر شاگردان زیر لب خندیدند. کیتینگ به صدای بلند گفت: "نه نه نه! به این دلیل که ما خوراک کرم ها هستیم، بچه ها! چون ما انسان ها تعداد محدودی بهار و تابستان و خزان رو تجربه می کنیم. گو اینکه باور کردنش دشواره، اما یه روزی هیچ کدوم از ما دیگه نفس نخواهیم کشید؛ جسم مون سرد خواهد شد و خواهیم مرد!" مکثی عمدی کرد و با تأکید چنین ادامه داد: "بایستید و به چهره ی جوون هایی که شصت هفتاد سال پیش به این مدرسه می اومده اند به دقت نگاه کنید. نترسید؛ برید و به اونا نگاه کنید.” Dead Poets Society Screenplay Author:Nancy H. Kleinbaum Tom Schulman
“آقای کیتینگ خطاب به راهپیمایان گفت: "بسیار خوب بایستید." متذکر شد: "شاید متوجه شده باشید که در ابتدا آقایان اورستریت و پیتس متفاوت از دیگران قدم بر می داشتند- پیتس با یه ور شدن های طولانی و ناکس هم با ورجه ورجه های سست و کوتاهش- ولی زود هماهنگ شدند. تشویق ما منظم ترشون هم کرد. خب این کارها برای انگشت نما کردن پیتس و اورستریت نیست. بلکه مشخصا نشون می داد که گوش دادن به ندای درونی مون و حفظ باورهامون در حضور دیگران چقدر دشواره." چنانچه هر کدوم از شما فکر می کنید که اگر جای آن ها بودید متفاوت قدم بر می داشتید از خودتون بپرسید پس چرا دست می زدید. بچه ها جون، همه ما نیاز مبرم داریم که تأییدمون کنند، ولی شما باید به اونچه که در وجودتون یگانه یا متفاوته، حتی اگه ویژگی غریب و غیرمتداولی باشه تکیه کنید. همونطور که فراست گفته: در جنگل دو راه پیش رویم بود، و من راهی را برگزیدم که رهروان کمتری به خود دیده بود و همین تمام تفاوت ها را موجب شد.” Dead Poets Society Screenplay Author:Nancy H. Kleinbaum Tom Schulman