Quotessence
Home / Quotes / Quote by Naide P Obiang

Quote by Naide P Obiang

Author

Naide P Obiang

Browse famous quotes and profile details for Naide P Obiang. more

You May Also Like

“اینجا احتمالا جایی بود که او بیماران خصوصی اش را معالجه می کرد. چشمان آنها تلاقی پیدا کرد و نیکولا با بهت و حیرت دریافت علی رغم مهربانی و محبت ها، کمک ها و سخاوتمندی هایش و علی رغم این حقیقت که زندگی اش را به اون مدیون بود، هنوز خیلی چیزها وجود داشت که درباره ی کانر نمی دانست.”

“نیکولا به خود گفت، کلمات تنها چیزی بودند که برای اون باقی مانده اند. آیا می توانست با حرف زدن او را قانع کند و دل او را به دست آورد؟ آیا جرعت می کرد تا حقیقت را توضیح دهد و خودش را از او تبرئه کند؟ با این که می دانست نمی تواند نظر کانر را برگرداند، به خودش دلداری داد که حداقل بقیه عمرش را در رضایت خاطر و خشنودی تنها، غمگین ... اما بی گناه سپری کند.”

“کانر بازگشت، پنبه ای الکلی روی بازوی چپ او مالید و آمپولی برایش تزریق کرد. ((کمکت می کند که بخوابی، عزیزم)). بعد لبخند زد، لبخندی پر از مهر و عطوفت! نیکولا با خودش فکر کرد در گذشته چه طور توانسته بود آن همه حرف های وحشتناک را درباره ی بی رحمی و خشونت و سنگدلی او بزند؟ او مهربانترین و بهترین مردی بود که می شناخت.”

“پدربزرگ می گه هر چیز زیبایی پیچیدگی هم داره. می گه پیزولو مثل یه خونه یا حتی مثل کل دنیا می مونه. توی هر خونه ای هم سالن نشیمن قشنگ، حموم عالی، مبلمان آنتیک پیدا می شه هم انباری خاکی، لوله های لجن گرفته، موریانه های جونده، اتاق بازی و زیرزمینتاریک که بچه ها رو می ترسونه و به همون اندازه هم براشون جذابه. توی هر خونه، هر قدر هم که فکر کنیم همه جاش رو خوب می شناسیم، باز همیشه یه چیز فراموش شده و مخفی وجود داره. مثلا یه صندوق درسته با یه چاقوی خونی لا به لای قاشق های چای خوری که آروم کنار هم چیده شدن. یا مثلا توی باغ یه نوشته ی اسرارآمیز روی یه درخت کشف می کنیم یا اینکه به وجود یه گلی پی می بریم که هیچ وقت ندیده بودیم. توی خیابونی که هر روز ازش رد می شیم یه کوچه ی تاریک هست. توی شهرمون یه باند جنایتکار، مخفیانه زندگی می کنن.”

“تازه برای اینکه آدم بتونه بخوابه، باید افکارش رو متوقف کنه و این ساده نیست. عین وقتی می مونه که تو یه قایق هستی: دیگه پارو نمی زنی اما موج تو رو با خودش می بره و تو می بینی که از ساحل یا اون دوردورا یا ناکجاآباد، سر در آوردی ولی این قضیه شامل حال من نمی شه چون من خوب بلدم لنگر بیندازم و خودم رو کنترل کنم. به ندرت حاشیه می رم و تو خیالبافی غرق می شم.”

“آدمای دنیا به چند دسته تقسیم می شن: اونایی که شکلات رو بدون نون می خورن اونایی که شکلات نمی خورن مگه با نون اونایی که شکلات ندارن اونایی که نون ندارن.”

“من یه رفیقی دارم، اسمش باگ مورنه.-باید یه روز باش آشنا بشین- می گه یک جنتلمن کسی است که راه خودش را کج نکنه تا یک چاقو توی پشت کسی که اصلا نمی شناسه و کاری هم بش نکرده فرو کنه.”