Quotessence
Home / Books / Le Grand Meaulnes

Le Grand Meaulnes

Book by Alain-Fournier · 2 quotes · ادبیات کلاسیک, Classic Literature, Novel

Filter quotes by topic

Le Grand Meaulnes Quotes

“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دا انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...”

“هنگامی که می خواستم از آنجا بروم دختری یا- نمی دانم- زن جوانی آمد و روی یکی از نیمکتهای خیس از باران نشست. پیراهنش سیاه بود و یقه ی پرچین سفیدی داشت. وقتی می آمدم هنوز آنجا بود، بی اعتنا به سرمای دم غروب بی حرکت آنجا نشسته بود، چیزی یا کسی را انتظار می کشیدو همان طور که می بینی پاریس پر از آدمهایی است که مثل من خل اند.”