“Je pensais de meme que notre jeunesse etait finie et le bonheur manqué. I thought too that our youth was over and we had failed to find happiness.” AgeDespairMelancholyFrenchDejectionYouth Is Temporary Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes
“و نسیمی که می وزید گاهی از سرما تنمان را می لرزاند و گاهی از ولرمی شور ژرف کهنه ی ناشناخته ای را در دلمان بر می انگیخت. آه! برادر، دوست، همسفر، هر دو چه مطمئن بودیم که خوشبختی در همان نزدیکی است، و کافیست به راه بیفتیم تا به آن برسیم!...” NovelBrotherhoodFriendship QuotesClassic Literatureرمانادبیات کلاسیکدوستیبرادری Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes
“برای جوان های معمولی هم دوچرخه وسیله ی بسیار سرگرم کننده ای است تا چه رسد به پسرک بینوایی چون من که تا همان اواخر می لنگیدم و هنوز سه چهار کیلومتر نرفته خیس عرق می شدم!... چه لذتی از شیب تپه ها به شتاب پایین رفتن و در ژرفاهای چشم انداز گم شدن؛ به تیزی پرنده ای به دور دستهای جاده ای رسیدن که با نزدیک شدنت از هم باز و شکوفان می شود؛ دهکده ای را در یک چشم به هم زدن پشت سر گذاشتن و همه چیزش را به یک نگاه از آن خود کردن و بردن...” NovelNature S BeautyClassic Literatureرمانادبیات کلاسیکBicycle Adventureطبیعتدوچرخه سواری Author:Alain-Fournier
“... the old Berlin – last vestige of a mysterious fête – wheeled away from the gravelled road and went lurching noiselessly across country over a grass-grown track. Beyond the hedge nothing could be seen of it but the driver's cap bobbing up and down.” LoveRomanceNovelDreamsChildhoodYouthFrance Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes
“Je cherche la clef de ces évasions vers les pays désirés – et c’est peut-être la mort, après tout.” La Mort Author:Alain-Fournier
“هنگامی که می خواستم از آنجا بروم دختری یا- نمی دانم- زن جوانی آمد و روی یکی از نیمکتهای خیس از باران نشست. پیراهنش سیاه بود و یقه ی پرچین سفیدی داشت. وقتی می آمدم هنوز آنجا بود، بی اعتنا به سرمای دم غروب بی حرکت آنجا نشسته بود، چیزی یا کسی را انتظار می کشیدو همان طور که می بینی پاریس پر از آدمهایی است که مثل من خل اند.” FranceClassic Literatureادبیات کلاسیکداستان های فرانسویFrench Storiesفرانسه Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes
“هنوز چیزی نگذشته یکی از کوچولوهایی که روی زمین نشسته بودند به سویش آمد،از بازویش گرفت و بالا رفت و روی زانویش نشست تا با با او کتاب را تماشا کند؛ کودک دیگری هم از آن طرف بالا رفت و روی زانوی دیگرش نشست. آنگاه بود که رویایی همانند آنچه سالها پیش دیده بود به سراغش آمد. زمان درازی خود را در حالتی مجسم کرد که در شب خوش و دل انگیزی در خانه ی خودش نشسته است و کتاب می خواند و آن زیبای ناشناسی که پیانو می زند همسر اوست...” Love QuotesNovelClassic LiteratureرمانFrench Literatureادبیات کلاسیکادبیات فرانسهعشق Book:Le Grand Meaulnes Source: Le Grand Meaulnes
“The rain is, in a sense, The sole sad friend of those who find themselves Thinking, wide awake, until the dawn, Who, in bed, alone, with fevered hands, Listen to it, soothed. They like the company Of its faint moan across the sleeping plain, Its rustling in the garden all night long. - On the Great Grey Road (Sur ce Grand Chemin Gris...)” SleepRainInsomniaWakefulness Book:Poems Source: Poems