Quotessence
Home / Quotes / Quote by Mario Vargas Llosa

Quote by Mario Vargas Llosa

“We still are victims, in Latin America, of what we could call 'the revenge of the novel.' We still have great difficulty in our countries in differentiating between fiction and reality. We are traditionally accustomed to mix them in such a way that this is, probably, one of the reasons why we are so impractical and inept in political matters, for instance. But some good came also from this novelization of our whole life. Books such as Marquez's One Hundred Years of Solitude, Cortázar's short stories, and Roa Bastos's novels would not have been possible otherwise.”

Quote by Mario Vargas Llosa

Author

Mario Vargas Llosa
Mario Vargas Llosa

Mario Vargas Llosa, born on March 28, 1936, is a renowned writer from Peru. His works span various literary forms including novels, plays, and essays, and are known for their unique narrative techniques and profound insights into the social realities of Latin America. more

You May Also Like

“بی قصد گفتم: (( بعضی اوقات از خودم می پرسم، واقعا آزاد بودن چه معنی ای دارد.)) - من فکر می کنم که آزادی نمی تواند جز کمی بی گدار زدن به آب باشد . آزادی تعادلی متزلزل است، کمی خارج از حد و‌ مرز بودن.”

“I felt truly ashamed when I spat blood onto the street and caught her frightened gaze. I felt sorry for her; she seemed too delicate, as if she'd never seen someone in pain before. She looked like a butterfly; hazel eyes, hair neatly braided, a broad white forehead with a few strands of brown hair falling across it. Her beauty was simple; the kind one passes every day without a second glance. So why was I drawn to her, of all the faces around me, faces filled with judgment as I collapsed on the street? From Whispers along the Strings of Love”

“استاسیو گفت: (( ارواح به صورت کرکس، چلچله و‌با موجودات دیگری بین این دو متولد می شوند. برای یکی افقی گسترده و‌کوه بلند لازم است که بر قله ی آن بال زده، صعود کرده و به آفتاب خیره شود و دیگری فضایی چند وجبی و سقفی می خواهد تا بتواند زیر آن لانه ی خود را پنهان کند. چلچله ها تیره و گمنام، ولی خوشحال هستند. نگاه ها را فریب نمی دهند، آدم ها را تحت سلطه در نمی آورند، در صفحات درخشان و حزن انگیز تاریخ به آنها اشاره نشده است، سقف خانه ای که در آن زندگی می کنند و یا درختی که روی آن استراحت کرده و فرود می آیند، تنها شاهد و تنها خوشبختی چند روزی است که می گذرد. هنگامی که مرگ هر دو گروه فرا می رسد، همه روی یک بستر مشترک ابدیت فرود می آیند، جایی که جملگی در یک خواب ابدی فرو می روند، چه فرماندهی باشند که برای رسیدن به این وضعیت و بستر از نردبان مرگ بالا رفته باشد و‌چه شبانی که یک بار آن بستر را دیده و‌ دو‌ ساعت بعد یادش رفته باشد.”

“به راستی چقدر کارها آسان می شد اگر انسان ها بسیاری از سهل انگاری های خود را به نام دوراندیشی و خیرخواهی توجیه نمی کردند. چه بسا از کودکی ما را از کارهایی که شوق انجامشان را داشتیم منع کردند، تنها به این بهانه که از پس آن کارها بر نمی آییم.”

“واقعیت غم انگیز این است که، افسوس، دقیقا همان کسی که آن حسن نیت عام به او ابراز می شود آن را یک جور توهین تلقی می کند؛ و بدین ترتیب آن حسن نیت نوعی غرض ورزی به بار می آورد.”