“یک بار مردی در میخانه ای از من پرسید کتاب ها چه مزه ای می دهند،(( حالا دقیقش را هم نگفتی، نگفتی)). جوابش را از قبل آماده داشتم، اما برای اینکه کاری نکرده باشم که او از بیخ احساس حماقت کند، کمی وانمود کردم دارم به سؤالش فکر می کنم و بعد گفتم (( رفیق، با در نظر گرفتن شکاف عمیقی که میان تمامی تجربیات شما و من وجود دارد،برای اینکه نزدیک ترین طعم را به آن طعم منحصر به فرد به شما نشان دهم باید بگویم که کتاب ها، همین طوری اش اگر را بخواهید، همان طعم بوی قهوه را می دهند.)) حرف دهن پُرکنی بود، و از طوری که او دوباره سراغ نوشیدنی اش رفت می توانستم بگویم حسابی خوراک فکر کردن به او داده ام.” FantasyNovelReading BooksAmerican LiteratureرمانSocial Criticismادبیات آمریکاکتاب و کتاب خوانیفانتزینقد اجتماعی Book:Firmin : Adventures of a Metropolitan Lowlife Source: Firmin : Adventures of a Metropolitan Lowlife
“پسر عزیزم، دروغ خیلی زود معلوم می شود. دروغ دوجوره: دروغ پا کوتاه و دروغ دماغ دراز. دروغ تو از آن دروغ هایی است که دماغ را دراز می کنه.” Fantasy FictionClassic LiteratureItalian Literatureادبیات کلاسیکادبیات ایتالیاNineteenth Century Literatureادبیات قرن نوزدهمفانتزی Book:Pinicchio Source: Pinicchio