Quotessence
Home / Authors / Bill Bryson
Bill Bryson

Bill Bryson Quotes

Author

Filter quotes by topic

Famous Bill Bryson Quotes

“زندگی سخت بود. در سراسر قرون وسطی قسمت قابل توجهی از هر زندگی صرف تلاش برای زنده ماندن می شد. وقتی در سالی محصول کم بود، همچنان که به طور متوسط یک سال در هر چهارسال چنین بود، گرسنگی در پیش بود. وقتی در سالی محصول کافی برداشت نمی شد، گرسنگی قطعی حتمی بود.”

“مردم بومی از همان ابتدا به ارزش فلفل آگاه بودند اما این رومیان بودند که آن را به کالایی بین المللی تبدیل کردند. رومی ها عاشق فلفل بودند به طوری که حتی دسرهای خود را هم با فلفل می خوردند و این باعث گرانی همیشگی آن بود. تجار ادویه از شرق دور نمی توانستند بختی را که به آنان رو آورده بود باور کنند به طوری که یک تاجر تامیل با شگفتی می گفت: آنان با طلا می آیند و با فلفل می‌روند. وقتی گوت ها در در سال ۴۰۸ تهدید کردند روم را غارت کنند رومیان از جمله باج هایی که به آنان دادند هزار و سیصد و پنجاه کیلوگرم فلفل بود.”

“رنگ ها نیز به حد شگفت آوری خطرناک بودند چون در ساخت آنها از سرب، آرسنیک و نوعی جیوه استفاده می شد. رنگ کاران ساختمان عموما دچار یک بیماری ناشناخته به نام قولنج نقاشان بودند که ناشی از مسمومیت سرب بود و عوارضی مانند رعشه، سرفه های شدید، خستگی و کوفتگی، افسردگی شدید، بی اشتهایی، توهم، و نابینایی داشت. یکی از علائم مسمویت از سرب این است که باعث بزرگ شدن بیش از حد شبکیه چشم قربانیان و دیدن هاله ای به وسیله ی آنان در اطراف اشیا می شود، عارضه ای که وینسنت وان گوگ از آن در نقاشی های خود استفاده کرده است. احتمالا خود اون از مسمویت سرب رنج می برد. اغلب هنرمندان مسموم می شدند. یکی از کسانی که دچار مسمویت سرب شده بود جیمز مک نیل ویستلر بود که از مقدار زیادی سرب برای خلق یک تابلوی نقاشی به اندازه ی واقعی به نام دختر سفید استفاده کرد.”

“خانه ها مخزن های پیچیده ی حیرت آوری هستند. آنچه پی بردم، در نهایت شگفتی من، این است هر چه در جهان رخ می دهد، هر چه کشف یا ساخته می شود، در نهایت به شکلی به خانه های ما راه می یابد. جنگ ها، قحطی ها، انقلاب صنعتی، عصر روشنگری، همه ی آن ها در کاناپه ها و قفسه های شما، در چین های پرده ها، در نرمی کرک های بالش شما، در رنگ های دیوارها و در آب لوله های خانه های شما وجود دارند. به این دلیل تاریخ زندگی خانواده آن طور که من کمابیش تصور کرده بودم، فقط تاریخ تخت خواب ها و کاناپه ها و اجاق های آشپزخانه نیست؛ بلکه تاریخ اسکوبرت و کود مرغ دریایی و برج ایفل و ساس و دزدیدن جسد و درباره ی هر چیز دیگری است که تاکنون رخ داده است. خانه مکانی برای فرار از تاریخ نیست؛ بلکه جایی است که تاریخ به آن جا منتهی می شود.”

“Whatever happens in the world - whatever is discovered or created or bitterly fought over - eventually ends up, in one way or another, in your house. Wars, famine, the Industrial Revolution, the Enlightenment - they are all there in your sofas and chests of drawers, tucked into the folds of your curtains, in the downy softness of your pillows, in the paint on your walls and the water in your pipes. So the history of household life isn't just a history of beds and sofas and kitchen stoves ... but of scurvy and guano and the Eiffel Tower and bedbugs and body-snatching and just about everything else that has ever happened. Houses aren't refuges from history. They are where history ends up.”

“مردم بومی از همان ابتدا به ارزش فلفل آگاه بودند اما این رومیان بودند که آن را به کالایی بین المللی تبدیل کردند. رومی ها عاشق فلفل بودند به طوری که حتی دسرهای خود را هم با فلفل می خوردند و این باعث گرانی همیشگی آن بود. تجار ادویه از شرق دور نمی توانستند بختی را که به آنان رو آورده بود باور کنند به طوری که یک تاجر تامیل با شگفتی می گفت: آنان با طلا می آیند و با فلفل می روند.”

“شواهد باستانشناسی نشان می دهد از وقتی بشر در جوامع کشاورزی مستقر شد کم کم با عوارض کمبود نمک مواجه گردید.چیزی که قبلا تجربه نکرده بود و به این دلیل باید دست به تلاش ویژه ای برای دستیابی به آن و افزودن به غذای خود زده باشد. یکی از اسرار تاریخ این است که نیاکان ما از کجا فهمیدند به نمک نیاز دارند چون کمبود نمک در مواد غذاییهیچ اشتیاق و عطشی به وجود نمی آورد. بدون کلرید در نمک، سلول ها مثل یک موتور بدون سوخت از کار می مانند، حال آدم خراب می شود و درنهایت می میرد اما هیچ آدمی هرگز به این نتیجه نمی رسید که اگر نمک می خورد حالش خوب می شد.”

“روشنایی گاز خواندن، ورق بازی کردن، و حتی صحبت کردن را نیز دلپذیرتر کرد. شب ها هنگام غذا خوردن می شد غذا را دید. می شد تیغ ماهی را درآورد، می شد دید چقدر نمک یا فلفل از نمکدان و جای فلفل فرو می ریزد. اگر سوزنی یا چیز کوچیک دیگری به زمین می افتاد لازم نبود تا روز بعد منتظر بمانند. عنوان کتاب ها را در قفسه ها می شد دید و‌خواند. مردم بیشتر مطالعه می کردند. تصادفی نیست که تعداد روزنامه ها، مجلات، کتاب ها و صفحات موسیقی و اوراق نت در اواسط قرن نوزدهم به طور ناگهانی افزایش یافت. تعداد روزنامه ها و نشریات ادواری در انگلیس کمتر از صد و‌ پنجاه مورد در ابتدای قرن به تقریبا پنج هزار در پایان قرن رسید.”

“Now as I stood on the roof of my house, taking in this unexpected view, it struck me how rather glorious it was that in two thousand years of human activity the only thing that had stirred the notice of the outside world even briefly was the finding of a Roman phallic pendant. The rest was just centuries of people quietly going about their daily business - eating, sleeping, having sex, endeavoring to be amused- and it occurred to me, with the forcefulness of a thought experienced in 360 degrees, that that's really what history mostly is: masses of people doing ordinary things. Even Einstein will have spent large parts of his life thinking about his holidays o new hammock or how dainty was the ankle on the young lady alighting from the tram across the street. These are the sort of things that fill our life and thoughts, and yet we treat them as incidental and hardly worthy of serious consideration. I don't know how many hours of my school years were spent considering the Missouri Compromise or the War of the Roses, but it was vastly more than I was ever encouraged or allowed to give to the history of eating. sleeping, having sex and endeavoring to be amused.”

“بنابراین در ظاهر، به نظر می رسد مردم عصر ویکتوریا نه تنها کودکی را ابداع نکردند بلکه آن را از بین بردند. اما در واقع مسئله پیچیده تر از این بود. والدین عصر ویکتوریا با دریغ محبت از کودکان در دوره ی کودکی و بعد با تلاش برای کنترل رفتار آنان حتی تا بزرگسالی،در این موقعیت بسیار عجیب قرار داشتند که در همان شرایطی که می کوشیدند جلوی کودکی را بگیرند تلاش داشتند کاری کنند تا همیشه دوام داشته باشد. شاید تعجب آور نباشد که پایان عصر ویکتوریا تقریبا دقیقا با ابداع روانکاوی همزمان شد.”

“Every atom you possess has almost certainly passed through several stars and been part of millions of organisms on its way to becoming you. We are each so atomically numerous and so vigorously recycled at death that a significant number of our atoms - up to a billion for each of us, it has been suggested - probably once belonged to Shakespeare. A billion more each came from Buddha and Genghis Khan and Beethoven, and any other historical figure you care to name. So we are all reincarnations - though short-lived ones. When we die, our atoms will disassemble and move off to find new uses elsewhere - as part of a leaf or other human being or drop of dew.”